احنف گفت كه زبير به وادى السباع است مىگريزد و به عزم مدينه است .
احنف آواز برآورد كه : ما عسيت ان اصنع بالزبير ان كان بوادى السباع و قد جاء فقتل الناس بعضهم ببعض . ما را چه كار به زبير است اگر در وادى سباع است و به تحقيق آمده پس كشتند مردم بعضى بعضى را ، آواز برآوردن او غرض آن بود كه كسى به طلب او رود او را بكشد و اراده او آن بود كه ابن جرموز برخاست با دو مرد از بنى سعد كه با او شريك بودند در قتال اصحاب امير المؤمنين و به مدد اصحاب الجمل و نام يكى از آن دو فضالة بن حانس بود و ديگرى جميع بن عمير .
هر سه در حال سوار شدند و براندند تا به زبير رسيدند و او پياده مىرفت چون ايشان را بديد بر اسب سوار شد . عمير بن جرموز بر ايشان سبقت برد زبير از او حذر كرد ، عمير گفت « لا باس عليك » من به راه خويش مىروم و در صحبت تو خواهم بود .
زبير از او ايمن شد و در اين حال او را غافل كرده نيزه بر سينهء او زد و بكشت و از اسب فرود آمد و سر از تنش جدا كرد و پيش احنف آورد و از آنجا نزد على عليه السّلام برد براى جاه و رياست و عذر غدر و قتال با اصحاب او .
و صاحت وحى يعنى رسول او را خبر داده بود كه عمير زبير را نه از براى دين كشد بلكه براى رياست و طلب جاه او را بكشد و مستحق دوزخ باشد و هر كه كسى را بكشد بعد از امان به اغتيال او ملعون باشد .
و نيز كه او از جمله خوارج بود على عليه السّلام او را به نهروان بكشت و خبر دادن رسول اخبار بود به عواقب كار او .
و همچنين رسول خبر داده بود قزمان را به دوزخ با آنكه معاونت اهل اسلام كردى و صحابه شكر او گفتندى و رسول مىفرمود : ان قزمان من أهل النار .
روزى خبر بر رسول دادند كه قزمان شهيد شد رسول فرمود : يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . تا سه كرت خبر دادند رسول را و قزمان قتال عظيم كرده بود و خلقى از مشركان كشته شش يا هفت جراحت داشت او را از آنجا به منازل بنى ظفر آوردند مسلمانان گفتند :
ابشر يا قزمان فقد ابليت اليوم . يعنى بشارت باد تو را اى قزمان به تحقيق كه امروز آزموده شدى گفت : بم تبشرونى فو اللّه ما قاتلت إلّا عن احساب قومى ، و لو لا ذلك ما قاتلت « 1 » .
هامش
( 1 ) - مغازى واقدى 1 / 224 و 263 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 14 / 380 و 398 .