و قاتل او معاويه بود .
و اما رجوع زبير از حرب دلالت بر ندامت نمىكند زيرا كه اگر تائب بودى بايستى كه روى به عسكر امير المؤمنين نهادى و با لشكر عائشة قتال كردى بلكه چون بديد كه ظفر لشكر على راست ترسيد و روى به گريز نهاد .
و روايت كنند كه روى به معاويه كرده بود تا از او لشكر بستاند و غائله بر سر امير المؤمنين آورد خداى تعالى او را بكشت قبل الوصول به مراد ، و اگر اعراض او از حرب دلالت بر توبهء او بودى بايستى كه منهزمان رسول صلّى اللّه عليه و آله از كفار و لشكر ايشان را منهزم گردانيدند جمله تائب باشند و اين سخن هيچكس نگويد .
و آنچه در حق زبير مخالف گويد كه چون على عليه السّلام او را نصيحت كرد ندامت حاصل شد او را و پشت به حرب كرد تا پسر او عبد اللّه گفت : يا ابت أ تتركنا فى هذا المقام بهذه الحالة . زبير گفت اى پسر على عليه السّلام مرا چيزى ياد داد كه روزگار از ياد من برده بود آن را عبد اللّه گفت نه چنين است بلكه از شمشير پسر ابو طالب مىگريزى . زبير در خشم شد و نيزه برداشت و حمله كرد بر لشكر امير المؤمنين و امير المؤمنين با اصحاب فرمود افرجوا الشيخ فانه مخرج « 1 » . فرجه دهيد شيخ را كه او رونده است ، پس اين شهادت و منع از قبل او دلالت بر توبه است .
و همچنين گويند كه چون ابن جرموز سر زبير پيش على عليه السّلام برد على عليه السّلام فرمود :
سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول بشر قاتل ابن صفية بالنار « 2 » . بشارت ده كشندهء ابن صفيه را به آتش ، اگر زبير از اهل بهشت و تائب نبودى اين بشارت در حق او ثابت و روا نبودى .
جواب ، اگر رجوع او عند اذكار امير المؤمنين دليل توبه باشد ديگر باره رجوع او نزد تحريص پسر او منافى و مناقص توبه است و اصرار به معصيت زيرا كه عند استماع كلام پسر ترك ديانت كرد براى حميت و عصبيت و محبت رياست .
و سيد مرتضى علم الهدى گويد به جواب اين بدين عبارت : و كيف يجوز من امير المؤمنين عليه السّلام ان يمكن عدوه و يمنع اصحابه من قتله ، لان امرأ لا يدعوا الى الفسق ، و لا يبعث الى خلاف الحق مع ان كلام ابنه غير مخرج لاهل الايمان الى اظهار الضلال ،
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى بنا به نقل موسوعه امام على عليه السّلام 5 / 217 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 1 / 178 و شافى 4 / 348 .