فى البصره ، فقال عليه السّلام انها لا قالت شرا و لكنى اردها الى بيتها « 1 » . يعنى اى امير المؤمنين بگذار عايشه را تا در بصره باشد گفت ديگر بدى از وى نيايد ليكن من او را به خانهء او برگردانم .
و محمد بن اسحاق گويد چون به مدينه رفت دائما تحريص كردى مردم را به حرب امير المؤمنين عليه السّلام و بر قتال او و نامه نوشت به اهل شام و ترغيب نمود ايشان را به محاربه با على عليه السّلام و نامه اول به دست اسود بخترى فرستاد .
سؤال ، اين جمله اخبار آحاد است .
جواب ، اخبار شما نيز ضعيفتر است از اين اخبار كه به روايت اخبار شما منفرد آيد و شيعه را انكار مىكنند و اخبار شيعه را ناصبيها روايت كردهاند و در كتب ايشان مسطور است غاية كار آن باشد كه معارضه كنيم خبر را به خبر و اصل معلوم به حال خويش بماند و آن وقوع فسق است و معصيت از ايشان بلكه كفر عند الشيعة .
چون اين جرموز سر زبير آورد و شمشير او امير المؤمنين فرمود : سيف طال ما جلى به الكرب عن وجه رسول اللّه ، و لكن الحين و مصارع السوء « 2 » . شمشيرى است كه بسيار بوده اندوه از روى رسول ، بزدود رسول وصف او نباشد .
و امير المؤمنين فرمود : و اللّه لقد علمت صاحبة الهودج ان أصحاب الجمل ملعونون على لسان النبى الامى ، و قد خاب من افترى « 3 » به خدا كه به تحقيق دانست آن زن كه در هودج نشسته كه اصحاب جمل ملعوناناند بر زبان پيغمبر امى و به تحقيق زيان كرده هر كه افترا كرده .
و بلا ذرى گويد چون زبير بگريخت عمار ياسر بر وى افتاد و گفت : اين ابا عبد اللّه و اللّه أنت ليس بجبان و لكنى أخشيك شككت « 4 » . گفت : هو ذاك . كجا مىروى اى ابا عبد اللّه به خدا كه تو نبودى مرد بد دل و ليكن من مىترسم كه به شك افتاده باشى در كار خود زبير گفت همين است كه گفتى ، دلالت بر عدم توبه مىكند اگر تائب بودى گفتى به حقيقت « ان صاحبك على الحق » .
هامش
( 1 ) - احتجاج طبرسى 1 / 385 .
( 2 ) - احتجاج طبرسى 1 / 380 و شافى سيد مرتضى 4 / 331 .
( 3 ) - شافى سيد مرتضى 4 / 332 .
( 4 ) - شافى سيد مرتضى 4 / 332 .