و اگر على عليه السّلام بالغ نبودى رسول او را وصيت نكردى به كتمان سر و او را امين نساختى و چون رسول او را امين ساخته بود بايد كه بدان واثق بوده باشد ، و من در كتاب مناقب الطاهرين اين باب را تمام كردم طلب كن .
حاصل كه على عليه السّلام در مدت عمر خويش در زحمت منافقان بود و رسول گفت : ما اوذى نبى مثل اوذيت « 1 » . يعنى هيچ پيغمبرى آن ايذا نكشيد كه من كشيدم .
و نيز مبرهن است كه هيچ وصى را آن مقدار نرنجانيدند كه على عليه السّلام را كه وصى محمد بود رنجانيدند .
فصل دهم
از ترهات ايشان يكى آن است كه گويند شاعرى انشاء مىكرد بر رسول صلّى اللّه عليه و آله ، عمر درآمد رسول گفت خاموش باش پس عمر برفت رسول گفت انشاء كن باز او به انشاء شعر و تغنى مشغول شد به امر رسول . باز عمر درآمد رسول با شاعر گفت خاموش باش و هيچ مگوى ديگر عمر برفت رسول باز طلب انشاء و تغنى كرد باز عمر بيامد رسول با مغنى گفت خاموش باش .
شاعر گفت يا رسول اللّه اين چه مرد است كه هرگاه پيش تو مىآيد مرا خاموش مىگردانى و چون او مىرود طلب انشاء شعر مىكنيم .
رسول گفت اين عمر است « و انه لا يحب الباطل » و بدرستى كه او باطل را دوست ندارد « 2 » .
از غايت محبت عمر ، رسول را به باطل نسبت كردند چگونه شايد كه رسول راغب شود به اسماع باطل و عمر از آن برى باشد و اگر به صورت ( حاشا و كلا ) باطل به رسول حواله توان كرد در جميع صور توان كردن ليكن به مذهب او خداى تعالى فاعل جملهء قبايح است و ظلمها ، و مقصود از اين جمله تنزيه ساختن عمر است و اگر تنزيه ساختن عمر رسول را به باطل نسبت كنند و باطل شنوانند از مذهب فاسد ايشان عجب نباشد .
و با وجود اين روايت كنند كه عمر گفت « احب الاشياء الى الشعر » دوسترين چيزها
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 286 .
( 2 ) - الغدير 8 / 117 به نقل حلية الاولياء ابو نعيم اصفهانى 2 / 46 .