تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
( مريم 31 ) من بنده خدايم كه آمد به من كتاب و مرا پيغمبر گردانيد و اين جمله معانى به ايمان تواند بود . و حال يوسف عليه السّلام همچنين بود چنان كه در چاه با او گفت :
وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
( يوسف 15 ) و وحى فرستاديم به سوى او كه تو خبر دهى ايشان را و حال آنكه ايشان را شعورى نباشد چون كودك صاحب وحى مىتواند بود صاحب اسلام نيز تواند بود به طريق اولى . جواب آخر ، على عليه السّلام خود عين ايمان بود و ايمان به او داشتن واجب و لازم است به حكم :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
( نساء 62 ) . جواب آخر ، چنان كه امروز مؤمن زاده از قبل مادر و پدر را نگويند كه او ايمان آورد زيرا كه بر آن زائيد حال على عليه السّلام چنين بود زيرا كه ولادت او در خدمت رسول بود هرگز عبادت بتان نكرد اما ابو بكر چهل و شش سال عبادت بتان مىكرد او را ايمان مىبايست آوردن . جواب آخر ، على عليه السّلام روز رحلت شصت و پنج‌ساله بود و گفته‌اند شصت و سه سال و بيست و سه سال با رسول و سى و نه سال الّا پنج ماه بعد از رسول زنده بود و در سيزده سالگى بلوغ تواند بود و به ده سالگى نيز كودكى كه نشو و نماى او به قوت باشد . سلمنا كه بالغ نبود به اتفاق چون ديگران كافر نبود و سايهء كفر بر او نيفتاد . جواب آخر ، سلمنا كه كودك بود پس ايمان او الهامى بود يا نه اگر اول مرتبه است او بالاتر است از جمله مراتب انسانى و اگر دوم لا بد كه به دعوت رسول بوده باشد و رسول به اجازت خداى تعالى كرده باشد كما قال اللّه تعالى
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
( نجم 4 - 3 ) و قال :
ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ
( ص 86 ) و قال :
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ
( حاقه 46 - 44 ) . بنا بر تخصيص خداى و رسول دعوت او از ميان كودكان عالم لا بد كه براى مزيتى و منزلتى بزرگ بوده باشد در ميان عالميان و پيش ما اين نوع كار نبوت باشد يا امامت و اعلام اين نوع از مراتب عند البلوغ چنان كه در زمان بلوغ عيسى بشارت به محمد داد براى اعلام نبوت او و اگر نه فرضا به وحى الهى بود و نه به دعوت رسول بلكه ايمان او من تلقاء نفسه بود اين فضيلتى بود كه هيچ عقل به او نرسد و خاطر محيط نگردد زيرا كه دور دور شرك بود و كفر در جهان فاش باشد .