لِلرَّسُولِ
( انفال 42 ) بدانيد كه هر چه به غنيمت گرفتيد پس خداى راست پنج يك او و رسول را و صدقات بر رسول و اهل بيت او حرام بود كما قال : نحن اهل بيت لا يحل لنا الصدقة . يعنى ما اهل بيتيم كه حلال نيست بر ما صدقه .
راويان ايشان گويند كه ابو بكر را دو شتر بود به وقت هجرت به رسول داد يكى از آن دو رسول قبول نكرد و گفت به من فروش يا به كرايه به من ده و الّا انعام قبول نكنم .
با آنكه او درويشترين اهل مكه بود و تعليم كودكان كردى به آداب جاهليت و وقتى منادى كردى در بازارها چنان كه ثعلبى گويد او كرباس فروختى و پدر او صياد بودى اين مال از كجا آورده بود .
و جملهء اهل مكه درويش بودند :
وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ
( توبه 28 ) و اگر ترسيد از مفلسى پس زود باشد كه غنى گرداند خداى شما را از فضل خود اگر خواهد .
و چون سورهء برائت آمد امير المؤمنين عليه السّلام بر اهل موسم خواند و مشركان را از طواف و زيارت خانه كعبه بازداشت مكيان شكايت فقر كردند كه نفقات ايشان از زوار بودى حق تعالى جزيهء يهود و نصارى به ايشان داد و از اينجاست كه هدى و ذبح لازم است و به قانع و معتر دادن واجب براى فقراى ايشان .
و حق تعالى هر جا كه مدح صحابه كرد از مهاجران مدح فقراء كرد :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ
( حشر 8 ) و قال :
تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً
( بقره 275 ) مىشناسى ايشان را به سيماى ايشان كه سؤال نمىكنند از مردم از روى عفت و قال :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً
( مائده 5 ) .
و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على المنبر فى آخر عمره ، اللهم هل بلغت ؟ پس واجب باشد كه امر و نهى حلال و حرام جملهء شرايع را تبليغ كرده باشد پس قياس و اجتهاد و استحسان باطل باشد و علل شرعيه مضمحل در تحت فرمان :
وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ
( مائده 48 ) .
خداى تعالى يكى و رسول يكى و شريعت يكى و قاضى مختلف هر يكى را مذهبى ديگر قياس و ايجاب اين معنى كردند مگر نخواندند :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ
( آل عمران 101 ) يعنى مباشيد چون آنان كه به فرقها شدند و