آمد جمعى به پيش او رفتند و بشارتها دادند به بهشت ، عمر آه سرد برآورد چنان كه نزديك برود كه روح برآيد .
پس گفت : و اللّه لو أن بى ما فى الارض من صفراء و بيضا ، لافتديت بها هول المطل مع به خدا كه اگر با من بودى هر چه در زمين است از زر سرخ و سفيد به فداى خود دادمى از هول آنچه مطلع شدم بر آن و اين روايت ابن عباس است « 1 » .
و روى انه قال : لوددت ان لا أدخل فى النار « 2 » . هرآينه دوست مىدارم كه داخل آتش نشوم ، و امثال اين روايات و دلائل قول امير المؤمنين است « ما زلت مغضوبا منذ قبض اللّه رسوله و لقد مات ، و انى و اللّه لا لي الناس بها منه بقميصي هذا « 3 » .
و دائما گفتى : و اللّه لو كان حمزة و جعفر حيين ، ما طمع فيها ابو بكر و عمر ، و لكن ابتليت بحالفين حافين عقيل و العباس « 4 » ، به خدا كه اگر حمزه و جعفر زنده بودى طمع در كار خلافت نكردى ابو بكر و عمر و ليكن من مبتلا شدم به دو سوگندخورنده يا برهنه كه عقيل و عباس است ، و راوى اين ابو جعفر محمد باقر عليه السّلام است .
فصل هفتم
در كتاب فعلت فلا تلم آمد كه ابو بكر در مرض موت تأسف مىخورد و مىگفت : ليتنى لم أو من الاشعث بن قيس ، و لم ازوجه أختى ، كاشكى من اشعث را امان ندادمى و خواهر خود را به دو ندادمى .
و اين حال چنان بود كه اشعث بن قيس مرتد شده بود او را اسير بگرفتند و از احكام او قتل بود ، ابو بكر با پدر مشورت كرد كه ابو قحافه آن روز اسلام بر او عرض كرده بود پدرش گفت با او خويشى كن و خواهر به او ده كه اين معنى ما را فخرى باشد اگر در جاهليت بودى اين كار ما را متمشى نشدى . ابو بكر براى طلب ملك و جاه خواهر را به او داد و حكم اسلام بر او راند . اصبغ بن حرمله ليثى گويد .
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى باب مناقب عمر ح 3692 و صراط المستقيم 3 / 25 .
( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 3 ) - بحار الانوار 28 / 375 و 29 / 578 و 582 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 9 / 204 و 10 / 408 با اندكى اختلاف .
( 4 ) - بحار الانوار 29 / 420 و 30 / 15 با اندكى اختلاف .