است ، عمر از آنجا بيرون آمد .
محمد گويد كه من گفتم « يا أبت قل لا إله الا اللّه » گفت به خدا كه نگويم و خود نمىتوانم گفتن تا به دوزخ رسيدن و در تابوت شدن ذكر تابوت كرد من گفتم هجر مىگويد از او پرسيدم كه تابوت چيست گفت آن تابوتى باشد در زير جمله طبقات دوزخ و دركات آن در آنجا دوازده تن باشند من كه ابو بكرم ، و عمر ، و عثمان ، و معاوية ، و يزيد تا آخر ايشان بازگفت چون حق تعالى گويد كه دوزخ بتابد آن تابوت را از مقام خويش كه عنق گويند بيرون آورد .
محمد گويد كه من گفتم ( يا أبت تهذى ) اى پدر هذيان مىگوئى گفت « و اللّه ما أهذى لعن اللّه ابن صهاك هو الذي صدنى عن الذكر بعد ما جاءنى فبئس القرين » به خدا كه هذيان نمىگويم لعن خداى بر پسر صحاك اوست كه مرا بازداشت از ذكر خداى بعد از آنكه آمد به من پس چه بد قرينى بوده ، و روى بر زمين نهاد و زارى مىكرد با ويل و ثبور تا محل جان دادن ، پس عمر و برادرم عبد الرحمن درآمدند و از من پرسيدند كه او ديگر چه گفت من بازگفتم ، عمر گفت زنهار كه با على بازنگوئى .
محمد گويد اين جمله حالات على عليه السّلام با من گفت گويا كه رسول صلّى اللّه عليه و آله هر شبى در خواب با على عليه السّلام سخن مىگويد و جمله حالها باز اعلام مىكند يا او را از جفر جامع معلوم مىشود يا ملك با او مىگويد چنان كه با مادر عيسى مريم و مادر موسى و زن ابراهيم ساره كه با ملائكه مكالمه مىكردند و ايشان را مىديدند و اين جمله در قرآن موجود است .
معاذ جبل به وقت مرگ گفت ما در حجة الوداع با يكديگر عهد كرديم كه بعد از رسول نگذاريم كه على خلافت كند بشير بن سعد و اسيد بن حضير نيز در اين عهد بودند ، چون رسول متوفى شد معاذ گفت من انصار را كفايت كنم شما قريش را كفايت كنيد « 1 » .
تنبيه ، ابن عمر گفت پدرم به وقت مرگ على را حاضر كرد و از او حلالى خواست ، على گفت من تو را حلال مىكنم تا دو مرد را بر خود گواه گردانى پدرم روى خود را در ديوار كرد ساعتى ثانيا كلمه استحلال را اعادت كرد على نيز اشهاد عدلين اعادت كرد باز پدرم روى به ديوار كرد و على برخاست و از خانه بيرون رفت « 2 » .
و چون درد طعن بر وى سختتر آمد شير به وى دادند خورد جمله از زخم وى بيرون
هامش
( 1 ) - كتاب سليم بن قيس 345 - 352 .
( 2 ) - صراط المستقيم 3 / 24 .