روز اول در سقيفهء بنى ساعده از خلق بيعت بستاند به استمداد جمعى كه از اعداى اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و آله بودند ، و بيست و هفتم جمادى الآخر در سنه ثلاث عشر متوفى شد عمر او شصت سال بود و پدر او روز وفات او زنده بود و هيچ خليفه در حال حيات پدر خلافت نكرد الّا او .
و چون پدر او جائز الخطا بود يمكن كه از او خطيهاى صادر شدى كه موجب حد شدى به ضرورت حد بر پدر بايستى راند و چون چنين كردى به خلاف ما أنزل اللّه بودى حيث قال :
فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما
( اسراء 24 ) او اگر ترك حد كردى هم عاصى بودى .
أما يوسف و امثال او نبوتشان بعد از وفات پدر بود سلمنا كه در حال حيات پدر بود ليكن در آن صورت عصمت بود كه از اين مظنه خلاص مىداد و يوسف و اضراب او نواب پدران بودند در حال حيات ايشان نه اصيل در آن كار .
اما گويند كه در روز مبعث رسول صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر چهلساله بود و بيست و سه سال بعد از بعثت تا وفات رسول و دو سال و سه ماه و كسرى بعد از رسول صلّى اللّه عليه و آله پس روز مرگ شصت و پنج سال و سه ماه كسرى بوده باشد او را ، و بنياد بر اين است نه به روايت اول و او بنى تيم بود .
فصل دوم
عمر را كنيت ابو حفص بود و چنين گويد عمر بن خطاب ، بن نفيل ، بن عبد العزّى ، بن عبد اللّه بن قرط بن ، رزاح ، بن عدى ، بن كعب ، بن لوى ، بن غالب .
و وزير او زياد بن مسلم بودى و مدت خلافت او ده سال و شش ماه و چهار روز بود .
ابو لؤلؤ غلام مغيره او را بكشت بيست و ششم ذى الحجّه سنه ثلث و عشرين من الهجره و او آن روز شصت و سهساله بود و نماز بر او صهيب مولى بن عبد اللّه بن جذعان كرد .
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند كه چون بود كه خلق جمله ارادت به ابو بكر و عمر داشتند دون عثمان . جواب داد كه ابو بكر و عمر عادل بودند براى عالميان الّا براى خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله ، اما عثمان ظلم او عام بود بر ما و عالميان بدين سبب بود كه به اتفاق او را بكشتند و خلق را با او چندان اعتقادى نباشد كه باز شايد گفتن مگر براى ضديت شيعه و اهل بيت رسول چيزى بر هم بندند مگر جمعى كه ايشان را عثمانى گويند و وى عدى بود .