تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
على عليه السّلام از راه ديگر درآمده بود . ام كلثوم گويد كه پدرم امير المؤمنين آن شب نخفت و نماز مىكرد چند نوبت به ميان خانه آمد و گفت : و اللّه ما كذبت و ما كذبت . ام كلثوم گويد من گفتم اى پدر تو را چه رسيده است گفت و اللّه كه در صبح زخم خورده باشم . و در آن رمضان هيچ شبى از سه لقمه طعام زياده تناول نفرمودى شفاعت كردند كه زياده بخور گفت مىخواهم كه پيش خدا و رسول روم و از دنيا هيچ چيز با من نباشد ، و هر وقت كه از رعيت برنجيدى دست به محاسن نهادى و گفتى چه مانع شد اين بدبخت‌ترين مردم را كه اين محاسن مرا به خون سر من خضاب كند . ابو صالح گويد من از على شنيدم كه گفت من رسول اللّه را در خواب ديدم و شكايت امت به او بگفتم ، گفت غم مخور كه نزديك است كه به من رسى و از دست غدر ايشان خلاص شوى بعد از اين خواب دو روز برآمد كه او را زخم زدند . پس چون ابن ساح مؤذن بانگ نماز بگفت خواست كه به مسجد رود ام كلثوم گفت صلاح در آن است كه تو بيرون نروى جعدة بن ابو هبيره را بفرمائى تا امامت كند . امير المؤمنين گفت چنين كنيد باز پشيمان شده برخاست و گفت از مرگ نتوان گريختن . أشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيك و لا تجزع من الموت اذا حل بواديك گويند كه آن روز كه عبد الرحمن بيعت مىكرد امير المؤمنين هفت نوبت از او بيعت بستد . امام حسن عليه السّلام گفت چگونه است كه اين تغليظ كه با او مىكنى و هيچ‌كس نكردى گفت اگر صد چندين بكنم او فعل خود ترك نكند . روزى آن لعين با على در راهى مىرفت اسب او بماند بفرمود تا اسب نيكو به او دهند چون آن لعين سوار شد و پشت به امير المؤمنين كرد گفت :
أريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مرادى
عمر خطاب روايت كند اگر در فرزندى شك افتادى كه او حلال زاده است يا حرام زاده رسول صلّى اللّه عليه و آله گفتى او را در مقابل على عليه السّلام بداريد اگر بخندد حلال زاده است و اگر بگريد حرام زاده است « 1 » . روزى رسول گفت ابليس مرا مىگويد على را بگوى تا حق من بگذارد
هامش
( 1 ) - سند اين روايت را پيدا نكرديم .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 466 | عماد الدين حسن بن علي الطبري