بازرگانى از آنجا بيايد حال من بگوى تا تجهيز من بكند . دختر چنان كرد ، بازرگانى پديد آمد ، دختر برخاست و گفت اى بازرگان ابو ذر صحابهء رسول متوفى شد تجهيز او بايد كردن .
مردم چون نام ابو ذر شنيدند جمله از چهار پايان فرود آمدند و در گريه افتادند مردى از ميان قافله چهار هزار حله داشت حلهء گرانمايهاى از ميان برداشت و كفن كرد و او را با احترام تمام دفن كردند بنگر كه خليفه با صاحب رسول چه كرد زهى خلافت زهى صلاحيت « 1 » .
فصل اول فى قتل عثمان بن عفان
بدان كه عثمان چون خليفه شد عمال در بلاد عرب و عجم فرستاد و از آن جمله عاملى به مصر فرستاد از خويشان نزديك مروان بىايمان مردى شرابخواره زانى و در آن ايام والى شهر امامت كردى اين والى عبد اللّه نام روزى نماز بامداد مىكرد چهار ركعت گذارد و به مقام فاتحه اين بخواند .
عشق القلب ربابا * بعد ما شابت و شابا
و سلام بازداد و گفت « هل أزيدنكم انا طرب » « 2 » من سر مستم اگر خواهيد هشت ركعت بكنم . قريب بيست و سى هزار نفر و گويند هشتاد هزار مرد جمع شدند و روى به مدينه نهادند چون به مدينه رسيدند عثمان بر سر منبر بود غوغا كردند بر عثمان كه خود را معزول كن يا عمال ولايت را تبديل كن .
عثمان گفت خود را از خلافت عزل نكنم قيل و قال بسيار بگذشت به آخر مقرر شد كه محمد بن ابى بكر را به مصر فرستند و منشور نوشتند و به او دادند و نامهاى پنهان نوشتند به عمال آنجا كه « اذا جاءكم محمد ابن ابى بكر فاقتلوه » .
امير المؤمنين على عليه السّلام با محمد گفت اما در راه بر حذر باش و احتياط نگاه دار كه تو
هامش
( 1 ) - بحار الانوار 3 / 174 - 186 و 22 / 393 - 433 و الغدير 8 / 341 - 386 .
( 2 ) - آنكه با حال مستى نماز خواند وليد بن عقبة بن ابى معيط حاكم كوفه بود . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 17 / 160 .