تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
سر لشكر شهريار بود « 1 » بار ديگر مردمان به دستگير گرفتند و دختر شهريار يزدجرد را بگرفتند شاه زنان نام كه بعد از مشرف شدنش به اسلام و تزويج به حسين عليه السّلام نامش شهربانويه گرديد و از لشكر بعضى كشته شدند و بعضى هزيمت كردند . و حذيفه نامهء فتح و بشارت به عمر بن خطاب نوشت عمر هر روز از مدينه بيرون آمدى تا باشد كه خبر بداند روزى شتر سوارى برسيد و خبر فتح مىداد و عمر را نمىشناخت . عمر آن روز يك فرسنگ در قدم شتر سوار دويد چون به شهر رسيد از دكانها فرو ، دويدند عمر را سلام كردند ، شتر سوار از شتر فرود آمد ، و بر او سلام كرد و عذرها خواست كه من تو را نشناختم و نامهء فتح و ظفر به او داد . و در عقب غنيمت برسيد و غنائم را قسمت كردند عمر خواست كه شاه زنان را بفروشد على عليه السّلام فرمود : ليس البيع على أبناء الملوك . فرزندان پادشاهان را بيع نيست .

فائدة جليه فى تزويج شهربانو من الحسن عليه السّلام

عمر گفت كه شاه زنان را بر سر راهى بنشانيد و مهاجر و انصار بر او بگذرند آن را كه او را رغبت باش اختيار كند به زنا شوهرى اول عمر بر او بگذشت پرسيد كه اين كيست گفتند كه خليفه وقت است گفت او پير است لائق من نيست . همين منوال ديگر بزرگان مىگذشتند و او قبول نمىكرد تا امير المؤمنين بگذشت گفت اين مرد كيست گفتند على شوهر فاطمه دختر رسول خدا گفت اين لايق من است اما پيش فاطمه در روز قيامت خجالت برم . ديگر حسن عليه السّلام بگذشت گفت اين كيست گفتند پسر على عليه السّلام است احوال او بپرسيد و بعد علم او را نيز رد كرد گفت حسن عليه السّلام بزرگست و ليكن زن بسيار مىخواهد . حسين عليه السّلام بر او بگذشت او را قبول كرد و گفت شوهر من اين جوان تواند بود . عمر گفت تا سه روز مدينه آئينها بستند و نشاطها مىكردند و حسين عليه السّلام را بر اسب نشاندند و گويند كه عمر غاشيه حسين بر دوش گرفت و با او در مدينه بگرديد تا سه روز ، روز سوم شهربانويه نام نهاد و به حسين عليه السّلام دادند به عقد نكاح تا زفاف واقع شد .
هامش
( 1 ) - جمله نامفهوم است و در اصل كتاب هم همين طور است .