تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
جميع ما ملكت يعنى اى پسر من اگر بينى كه فردا پدر تو را به آتش مىكشند آيا خلاص مىكنى به مال خود ، گفت بلى مىكنم به جميع مال كه جمع كردى . پس گفت اگر عايشه دستور دهد مرا پيش ابو بكر دفن كنيد و اگر دستور ندهد به بقيع ببريد . عايشه گفت مرا در آن خانه همين قدر موضعى بود كه مدفن من باشد ليكن من جاى خود را بر عمر ايثار كردم . روز چهارشنبه متوفى شد ( لاربع من ذى حجة سنة ثلث و عشرين » و عمر او شصت و سه سال بود . چون آن ضربت بخورد طبيب حاذق مسلم حاضر شد فرمود تا نبيذ حلو به او دادند نبيذ بيرون آمد جمعى گفتند آنچه از امعاى او بيرون آمد خون است . طبيب ديگر نصرانى حاضر آمد و شير به او داد همچنان سفيد بيرون آمد دو طبيب اتفاق كردند و گفتند وصيت كن كه مرگ حاضر آمد « 1 » . جواب ، عجب كه براى عايشه بىحجت و بينّه خانهء رسول مسلم است و فاطمه را با چند گواه عادل و معصوم فدك مسلم نيست . سلمنا ( تسع ثمن ) خانه يك شبر نباشد باقى غصب باشد . و ابن اعثم كوفى گويد كه سر ابو بكر برابر كتف رسول و سر عمر برابر كتف ابا بكر است چنان كه پاى عمر در اساس خانه آمد اندكى از ديوار بگرفتند ، ندانم كه خرابى خانه رسول ايشان را كه رخصت داد حق تعالى فرمود :
لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ
( احزاب 53 ) رسول صلّى اللّه عليه و آله متوفى شده اجازت نتوان دادن . اما آنچه با عبد اللّه گفت اگر پدر تو را به دوزخ كشند تو او را فديه دهى مگر كه اين آيه نخوانده بود :
وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً * يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ * وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ * وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ * وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ * كَلَّا إِنَّها لَظى * نَزَّاعَةً لِلشَّوى *
( معارج 16 - 10 ) و اين آية :
فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ
( حديد 14 ) . و عبد اللّه را هم سهوى افتاده بود بايست كه گفتى :
يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
( شعراء 89 - 88 ) روزى كه نفعى ندهد مال و نه فرزند مگر كسى كه
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 1 / 322 - 329 و كامل ابن اثير 3 / 49 - 52 .