دو سال و سه ماه و بيست روز بود .
الجواب ، صدق اللّه حيث قال :
وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
( اعراف 77 ) و ليكن نصيحت كنندگان را دوست نمىدارند .
چون طلحه ايراد حجت كرد كه اين مرد لايق كار نيست بدين برهان بايستى كه قبول ننمودى و چون طلحه گفت كه از خداى بترس جواب اين بود كه مرا به خدا مىترسانى معنى اين ظاهر است يعنى من از خدا نمىترسم .
و حق تعالى گفت :
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ *
( آل عمران 44 ) و قال :
إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ
( انفال 34 ) و قال :
وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
( احزاب 37 ) و امثال اين دليل است بر آنكه بنده صالح و مؤمن آنست كه از خداى بترسد و از اينجا بود كه ظلمها بر خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله كردند كه بر عالميان پوشيده نماند خاصه بر فاطمه و امير المؤمنين .
بارى بايستى كه به وقت مرگ ادنى خوفى حاصل شدى .
و اما آنچه گفت مرا پيش محمد صلّى اللّه عليه و آله دفن كنيد اگر اجازت دهد حق تعالى در حال حيات رسول از آن منع كرد ايشان را عجب ! كه فراموش كرده باشد مگر كه طول العهد منسى شد نه حق تعالى حال خانهء رسول صلّى اللّه عليه و آله با او گفت كه :
لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ
( احزاب 53 ) و قال :
لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ
( نور 27 ) .
و آنچه گفت اگر رسول اجازت ندهد مرا به گورستان مسلمانان بريد ، در هيچ حديثى و كتابى وارد نشد كه اجازت حاصل كردند بنابراين او در آنجا به غصب رفته باشد و عمر بن خطاب نيز كه وصى او بود .
و عمر به خلاف امر خليفه امر كرده باشد ربما كه عمر دانسته باشد كه در مكان غصب كرده شده خفتن و تصرف كردن رخصت نيست و اين نتوان گفتن كه او اين قدر ندانست بلكه جرأت كرده باشد به ارتكاب اين كبيره « و كم مثلها ارتكبها وقى تصغر » غصب امامت و امارت خاندان رسول اعظم از اين است .
يا مگر خواسته باشد چنان كه فدك از فاطمه بازگرفت خانه پدر نيز از اولاد او بازگيرد تا سقيفه تمام شود .
و اگر مراد به اجازت خواستن از عايشه بود عايشه گفت : ليس لرسول اللّه ما يرث و لا يورث .
و اگر مراد اهل بيت رسول بودند اين معنى حاصل نشد و ايشان بدين تظلم و ابا