تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩

* باب بيست و دوم * پايان زندگى خلفاء

در فتوح ابن اعثم وارد شد كه چون ابو بكر رنجور شد خلافت و نيابت خود به عمر بن خطاب داد و نامه نوشت كه عمر خليفه است بعد از من و بدست مردى داد و به مسجد فرستاد . طلحة بن عبيد اللّه برخاست و در پيش ابو بكر رفت و گفت عمر مردى درشت است و بدخوى و سخت دل با حضور تو مردم از او در رنج‌اند چگونه باشد حال مسلمانان با او بعد از تو . پس گفت : و بعد فأنك قادم الى ربك و انه يسألك عن رعيتك ، تو روندهء به جانب پروردگار تو و به درستى كه سؤال تو از رعيت تست . ابو بكر ساعتى خاموش شد پس گفت : يا طلحة أبا لموت تقرعنى ؟ أم بربى تخوفنى ؟ اى طلحه آيا به مرگم سرزنش مىكنى يا از خدا مىترسانى تا طلحه منكوب شد . بعد از آن كه ميان ايشان مناظره رفت ابو بكر وصيتها كرد و به آخر گفت : فاذا مت فاغسلونى ، و حنطونى ، و كفنونى ، وصلوا على ، ثم ايتونى قبر حبيبى محمد صلّى اللّه عليه و آله فاستأذنوا و قولوا السّلام عليك يا رسول اللّه ، هذا ابو بكر بالباب فان أذن لكم فى دفنى الى جنبه فادفنونى ، و ان لم يؤذن لكم فأتونى الى مقابر المسلمين « 1 » . يعنى چون بميرم پس مرا بشوئيد و حنوط كنيد و كفن كنيد و بر من نماز كنيد پس بياريد مرا به نزديك قبر حبيب من محمد صلّى اللّه عليه و آله و از وى دستورى خواهيد و بگوئيد « السّلام عليك يا رسول اللّه » اين ابو بكر است به در خانهء تو پس اگر دستورى دهد در دفن در پهلوى او مرا آنجا دفن كنيد و اگر اذن ندهد مرا به مقابر مسلمانان آوريد ، و خلافت او
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 1 / 121 - 123 .