تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
السباع تأكلنى فى هذه المدينة ، لا نفذت جيش أسامه ، كما قال النبى صلّى اللّه عليه و آله امضوا جيش أسامة « 1 » . يعنى اگر بدانم كه سباع مرا بخورند در اين شهر لشكر اسامه را بفرستم چنان كه پيغمبر گفت برويد به جيش اسامه . پس عمر گفت اگر امسال تخفيفى كنى در مالهاى اين جماعت كه مرتد شدند امير باشد كه ايشان برگردند از ارتداد . ابو بكر گفت : و اللّه لو منعوا الى عقال ناقة مما كان يأخذ منهم النبى صلّى اللّه عليه و آله ، لقاتلتهم عليه ابدا ، و لو كره المشركون « 2 » . بخداى اگر پايبند شترى از من بازگيرند از آنچه رسول از ايشان گرفته بود قتال كنم با ايشان بر آن هميشه و اگر چه مشركان كاره باشند . عمر گفت يا خليفة رسول اللّه ، و انى رسول اللّه به رفقى بايد كرد با اين جمع ، كه رسول فرمود امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لا إله الا اللّه ، فاذا قالوها ، عصموا منى دمائهم و أموالهم الا بحقها و حسابهم على اللّه « 3 » . مأمور شدم كه من قتال كنم تا مردم بگويند لا إله الا اللّه و آنكه من رسول خدا ام پس هرگاه كه گفتند در پناه خدا باشند از من خونهاى ايشان و مالهاى ايشان مگر به حق آن و حساب ايشان بر خداست ، و ايشان جمعى زكات مىدهند و ترك نماز مىكردند و جمعى ترك زكات كردند و نماز مىكنند . ابو بكر قبول نكرد و گفت البته قتال خواهم كرد چنان كه ابن اعثم در فتوح ايراد كرده . الجواب ، ميان خلفا مخالفتى ظاهر شد مسكين رعيت به كدام تمسك كند اگر ابو بكر محق بود عمر مبطل بود يا بر عكس چون ابو بكر را از براى عقال ناقهء حرب جائز بود على عليه السّلام را حرب از براى ملك شام با معاويه هم جائز بود . و همچنانكه قتال با مخالف ابو بكر را واجب بود ، با مخالف على را هم واجب بود پس معاويه بر باطل باشد . و نيز عمر چون اشارت كرد به تخلف لشكر اسامه داخل اين آيه باشد :
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ
( نساء 68 ) هر كه به حكم رسول راضى نباشد
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير 2 / 334 . ( 2 ) - صحيح بخارى كتاب استتابة المرتدين ح 6925 و صحيح مسلم كتاب ايمان ح 20 و فتوح ابن اعثم 1 / 58 و كامل ابن اثير 2 / 344 . ( 3 ) - صحيح بخارى ح 6924 و صحيح مسلم ح 20 - 22 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 9 / 84 .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 447 | عماد الدين حسن بن علي الطبري