تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
حباب گفت و اللّه آنچه كردى به مخالفت و عداوت ابن عم خود سعد كردى تا بر تو امير نگردد . بشير گفت اين كار حق قريش است من نخواهم غير ايشان را ، حباب شمشير بكشيد مردم او را ساكن كردند . پس گفت و اللّه كه ما از ايشان آب طلب كنيم بما ندهند و ايذاى ما كنند . ابو بكر با حباب گفت تو از اين مىترسى . حباب گفت از تو نمىترسم و ليكن مىترسم كه بعد از تو كسى باشد كه چنين كند . ابو بكر گفت چون چنين باشد كار با تو باشد او را معزول كنى . حباب گفت : هيهات ذلك يا ابا بكر من ان يكون ذلك ، اذا مضيت انت و انا و جاء قوم يسئون ابناءنا سوء العذاب . يعنى چه دور است اين اى ابو بكر كه اين باشد كه ما و تو برويم و بيايد به ما قومى بدىكننده به فرزندان ما به عذاب بد . اوسيان بر ابو بكر بيعت كردند براى ضديت خزرج ، و خزرج جمله بر او انكار بيعت كردند زيرا كه ميل ايشان به سعد بود چون ازدحام خلق پديد آمد سعد در زحمت افتاد . سعد را از آن سقيفه برداشتند و به خانهء خود بردند . و عبد الرحمن بن عوف پيش انصار آمد كه در بيعت نبودند و ايشان را دعوت كرد به بيعت ابو بكر . زيد بن ارقم انصارى گفت يا بن عوف اگر على عليه السّلام با بنى هاشم مشغول نبودندى به دفن رسول شما را اين كار مسلم نشدى و كسى در اين كار طمع نكردى برو و خاموش شو كه اگر بنى هاشم اين كار طلب كنند بر شما متعذر بود . عبد الرحمن پيش ابو بكر رفت و اين حال بازگفت . ابو بكر گفت من از اين كار غنىام نمىخواهم كه به ياد ايشان دهى چيزى را كه ايشان آن را فراموش كنند بعد از بيعت . جواب ، اين جمله حرفا به حرف روايت ابن اعثم است . مخالف دعوى اجماع كند به خلافت ابو بكر پس با اين منازعت چگونه اجماع باشد با آنكه خزرج منكر بودند تا به روز مرگ خود آنجا حاضر نبودند و آنان كه حاضر بودند حال چنين بود كه شنيدى و خواندى چگونه اجماع حاصل شود با اين جمله مخالفت . و كلام زيد بن ارقم دليل است كه اين كار تعلق به بنى هاشم دارد با آنكه ايشان غلبه كردند بر انصار به قرابت رسول كه قرشى بود و انصاف ندادند كه بنى هاشم از ما نزديكترند بر رسول . و به مذهب شيعه چنانست كه در حال حيوة رسول با هم مقرر داشته بودند كه بعد از رسول چون بنى هاشم به دفن و عزاى رسول مشغول شوند ايشان فرصت نگاهدارند و كار
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 443 | عماد الدين حسن بن علي الطبري