كسى كه خواهد زندگانى كند زندگانى من و بميرد چون مردن من و ساكن شود بهشت ابد را كه به من وعده داده پروردگار من پس بايد كه دوستى كند با على بن أبي طالب چه بدرستى كه او بيرون نبرد شما را هرگز از راه راست و داخل نسازد شما را در ضلالت ، و هم از سول است كه اگر به على تفويض و بازگذارند پس اوست راه نماينده راه يافته كه بدارد شما را به راه راست .
و امثال اين نامحصور كه در كتب ايشان مسطور است ناطق به عصمت و طهارت على عليه السّلام است .
پس چون معلوم شد كه اين فقراء ايشان نبودهاند ثابت شد كه على بوده است ، و دليل به زعم خصم على عليه السّلام سه قرص نان جوين به صدقه داد تا حق تعالى « سوره هل اتى » « 1 »
در حق او فرستاد . و ده درهم داد و آيه « نجوى » « 2 » آمد و چهار درهم داده و آيه :
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً
« 3 » ( بقره 27 ) آمد يعنى آنان كه نفقه كنند مالهاى خود را به شب و روز پنهان و آشكار .
گويند على عليه السّلام چهار درهم داشت يكى را به شب تصدق كرد و يكى را به روز ، و يكى را آشكارا ، و يكى را پنهان پس آيه « الذين ينفقون الآية » نازل شد و در حق او آمد اگر چه درهمهاى او بودند اندك و ليكن آيات منزله بر ازاى آن بسيار بود و جمله در موقع قبول .
القصه ، ابو بكر گفت : و قد رضيت لكم احد هذين الرجلين ، عمر بن الخطاب ، او ابا عبيدة الجراح ، فبايعوا ايهما شئتم « 4 » . يكى از اين دو كس راضى شدم به خلافت شما عمر بن خطاب يا ابو عبيده جراح پس بيعت كنيد به هر كدام كه خواهيد .
ثابت بن قيس گفت يا معشر المهاجرين شما راضى شديد بدين كلام ابو بكر ، گفتند بلى راضى شديم . پس گفت نبايد كه ابو بكر را نسبت كنند به عصيان رسول ، ايشان گفتند چرا .
ثابت گفت زيرا كه شما گفتيد رسول او را در نماز مقدم كرد و تقديم او حال حيوة رسول دلالت خلافت اوست ، پس ابو بكر عصيان كرده باشد از كارى كه رسول او را بدان
هامش
( 1 ) - فضائل الخمسة 2 / 301 - 305 .
( 2 ) - فضائل الخمسة 2 / 340 - 342 .
( 3 ) - فضائل الخمسة 2 / 321 - 322 .
( 4 ) - صحيح بخارى كتاب المحاربين ح 6830 با اندكى اختلاف .