كار نصب كرده است ، و چگونه شايد كه او گفت « رضيت لكم احد هذين الرجلين ، عمر بن الخطاب ، او ابا عبيدة الجراح » و او اختيار ايشان كرد و بر ايشان فضل نهاد .
پس گفت يا مهاجر شما به خداى عصيان كرده باشيد به اقامت شهادت كردن شما كه رسول او را خليفه گردانيد ، مهاجر را معلوم شد كه بر ابو بكر ايراد حجت كرد مهاجر گفتند رسول او را مقدم كرد در نماز و آن امامت باشد يعنى پيش نمازى .
ثابت گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله رنجور بود كه ابو بكر نماز مىكرد رسول چون آواز او بشنيد به مسجد آمد به صف اول ، و رسول تقدم كرد و نماز گذارد و آن نماز از رسول بود نه از ابو بكر ، مهاجر جمله تصديق او كردند .
پس ثابت گفت يا مهاجر اول كسى كه ايمان آورد و عبادت حق تعالى كرد رسول بود و عشيرهء او ، بعد از رسول ايشان بدين كار اولىاند و به تقديم لايقتر . اين قصه در فتوح اعثم كوفى مسطور است و اين حجت ظاهر است در ابطال كار ايشان .
پس حباب بن منذر الانصارى برخاست و بانگ بر بنى عمان زد و گفت مبادا كه حق شما برود از خلافت پس گفت : فان ابى هؤلاء القوم فمنا امير و منكم امير .
پس اسيد بن حضير و بشير بن سعد و انصاريان انكار كردند بر حباب و گفتند در شهرى دو امير نتوانند بود ، حباب گفت من عز و اقبال شما خواستم .
پس عمر گفت خدا يكى و دين يكى و اسلام يكى و كتاب يكى و رسول يكى بايد كه امام نيز يكى باشد و اگر دو باشند بعد از ما اين سنت بماند و فساد آورد در كار امت .
پس گفت اين كار لايق ابو بكر است حباب بر او انكار كرد و تحريص انصار نمود بر تقدم سعد بن عباده خزرجى و ميان عمر و حباب دشنامها شد ميل عمر به ابو بكر بود و ميل حباب به سعد آخر الامر عمر گفت نه شما جمله شنيديد كه رسول گفت : الائمة من قريش و لا يكون هذا الامر الّا فيهم . بشير بن سعد گفت بلى ما شنيديم و ما مخالفت اين كار نكنيم .
ابو بكر او را ثنا گفت پس گفت : انى لست اريد هذا لامر لنفسى ، هذا عمر بن خطاب و هذا ابو عبيدة بن الجراح فايهما شئتم بايعوا عمر او ابا عبيدة .
يعنى من نمىخواهم اين را براى خود اينك عمر خطاب و اينك ابو عبيده جراح پس هر كدام را كه خواهيد بيعت كنيد عمر يا ابو عبيده ايشان گفتند ما بر تو تقديم نكنيم تو با اين كار اولىترى كه صاحب غارى و مقدم به نماز .
بشير بن سعد انصارى برخاست و گفت كسى بر من سبقت نبرد و بر ابو بكر بيعت كرد ،
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 442
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٤٤٢