تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
رسول بيرون رفت از دنيا و نگذاشت خليفه مردى را به عينه و بازگذاشت مردم را به آنچه بازگذاشت خداى به سوى ايشان از كتاب و سنت جامعه و خداى تعالى جمع نكند اين امت را به گمراهى . جواب چون رسول كسى را جهت خلافت معين نفرمود ابو بكر به چه حجت اولى بود از بنى هاشم يا از انصار و اگر او قرشى بود هاشمى نبود و على هم قرشى بود و هم هاشمى و هم عالم . جواب آخر ، پس ايشان كه ابو بكر را خليفهء رسول خواندند دروغ بر رسول نهاده باشند بنابراين بايستى كه او را خليفة الصحابة خواندندى به ضرورت كه فرداى قيامت از اين تسميه و تقديم او پرسند كه :
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ
( صافات 24 ) . القصه ، پس ابو بكر گفت يا ثابت فضل شما كه انصاريد مخفى نماند بر عالميان اما ما نيز كه مهاجريم در حق ما نازل شده :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
( حشر 8 ) و قد امركم اللّه تعالى فى آية اخرى ان تكونوا معنا حيث يقول :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
( توبه 120 ) . براى فقراى مهاجرين است آنان كه بيرون رفتند از خانه‌هاى خود و اموال خود براى جستن فضل از خدا و رضاى او نصرت مىكنند خداى را و رسول او را آنانند صادقون و به تحقيق كه شما را امر كرده خداى تعالى در آيه ديگر بر اين كه با ما باشيد آنجا كه مىگويد اى آنان كه ايمان آورديد بترسيد از خداى و باشيد با صادقان . جواب ، حق تعالى مهاجرين را فقرا خواند و به صفت فقر موصوف ساخت و به زعم خصم ابو بكر فقير نبود بلكه توانگر بوده است و همچنين عثمان ، زيرا كه ابو بكر چهل هزار درهم در مدينه بداد ، و عثمان جيش العسرة را اسباب حرب و زاد و راحله بداد پس كسى كه چندين مال دارد فقير نباشد پس معلوم شد كه به زعم خصم ايشان در اين آيه نيستند . عجب : كه در وقت مفاخرت توانگرند و در وقت طلب خلافت فقير « اما شاكرا و اما كفورا » خواجه را به يك قول اكتفا بايد كردن تا ما جواب گوئيم و اگر نه تناقض ترك كردن . جواب آخر ، گفت « و ينصرون اللّه و رسوله » ابو بكر كى نصرت رسول بكرد ، مگر رسول به كودكى تا به چهل سالگى در خانهء او بود . مگر در زمان شعب در خانهء او بود ، مگر
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 439 | عماد الدين حسن بن علي الطبري