تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
طلب مرگ كردند و به عزاى رسول با على عليه السّلام و بنى هاشم حاضر نشدند . پس گفت اول كسى كه در اين باب سخن گفت خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين بود گفت يا معشر الانصار اگر شما قريش را امروز بر خود مقدم كنيد تا به روز قيامت بر شما مقدم و حاكم باشند پس مردى را مقدم كنيد كه قريش از وى بترسند و انصار از وى ايمن باشند انصار جمله آواز برآوردند كه راست گفتى به تقدم سعد بن عباده راضى شديم . پس اسيد بن حضير انصارى برخاست و نصيحتى چند بگفت و گفت اين كار قريش است هر كه را قريش مقدم كنند شما او را نيز مقدم كنيد و او مردى بزرگ بود ، پس جمعى از انصار برخاستند و اسيد را خاموش كردند . پس بشير بن سعد الاعور انصارى كه از افاضل انصار بود برخاست و او هم ميل به تقديم قريش كرد و گفت : لا تكونوا كمن بدلوا نعمة اللّه كفرا و احلوا قومهم دار البوار جهنم . مباشيد چون كسى كه تبديل كردند نعمت خداى را به كفر و فرود آوردند قوم او را در سراى نكبت كه جهنم است . پس عويمر بن ساعد الانصارى برخاست و او از اهل قبا بود كه در حق ايشان نازل شد :
رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ
( توبه 109 ) و گفت اول كسى كه با اهل اين دين قتال كند شما باشيد « قال الخلافة لا تكون الّا لاهل النبوة فاجعلوها حيث جعلوها فان لهم دعوة ابراهيم » بدرستى كه نمىباشد خلافت مگر اهل نبوت را پس بگردانيد آن را به جائى كه نبوت را گردانيدند چه به درستى كه ايشان راست دعوت ابراهيم . پس معن بن عدى الانصارى برخاست و ميل به قريش كرد خاص به ابى بكر ، انصار در اين گفتگو بودند كه ابو بكر و عمر و عثمان و ابو عبيدهء جراح با جمعى مهاجر درآمدند سعد عباده رنجور بود در آن سقيفه خفته بود « مزمل » يعنى لحاف بر خود پيچيده . چون مهاجر بنشستند ثابت بن قيس شماس برخاست و گفت يا معشر المهاجرين بدانيد كه حق تعالى محمد را به رسالت فرستاد و او هميشه در مكه در زحمت بودى پس حق تعالى او را هجرت فرمود و شهر ما مهاجر او شد و ما شما را كه مهاجريد بر خود ايثار كرديم چنان كه بر شما مخفى نيست تا گفت . و قد خرج من الدنيا و لم يستخلف رجلا بعينه و انما و كل الناس الى ما وكلهم اللّه اليه من الكتاب و السنة الجامعة ، و اللّه تعالى لا يجتمع هذه الامة على ضلال . و به تحقيق كه