تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧

* باب بيست و يكم * نكاتى از كتاب الفتوح لأبي محمد اعثم الكوفى

بدان كه ابن اعثم از علماى اهل سنت است و متعصب تا به حدى كه مىگويد در كتاب فتوح آنچه روايت اهل سنت است اين است و باقى روايات نمىنويسم كه ربما اين بدست شيعه افتد و بر ما حجت آورند . در اول كلام سقيفه مىگويد اسنادا الى ابى الهيثم مالك بن تيهان الانصارى كه چون رسول از دنيا بيرون رفت جهودان و ترسايان شماتت كردند به موت رسول در مدينه و حوالى آن نفاقها كه در زمان رسول منافقان مىداشتند پنهان ظاهر گردانيدند و به تخريب دين قيام كردند و اما روشن نكردند كه اين منافقان كدام طايفه بودند . اما عبد اللّه بن ابى سلول خود در روزگار رسول مرده بود و حق تعالى از اين حال خبر كرد به چند آيات ،
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ
الى قوله
فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً
( آل عمران 138 ) و امثال اين پس معلوم شد كه چون رسول متوفى شد ظهور نفاق ابو بكر گفت أيها الناس اگر چه محمد مرده است خدا زنده است تدبير كار خود كنيد در تعيين اميرى صحابه گفتند ما انديشه بكنيم در اين كار و خلق پراكنده شدند . روز دوم مهاجر روى به ابا بكر نهادند و انصار روى به سعد بن عباده فى سقيفه بنى ساعده و على عليه السّلام در منزل خود بنشست غمناك از وفات رسول و تعزيت رسول مىداشت و زبير عوام با بنى هاشم در خدمت او . جواب ، من مىگويم كه اين همان معنى است كه شيعه گفته‌اند كه على به عزا مشغول شده بود كه ايشان فرصت يافتند و كار على به غصب فرا گرفتند . جواب آخر ، از جهت دليل خطاب بنزد خصم حق و صحيح بود مرگ رسول و على عليه السّلام و بنى هاشم در مصيبت بودند و باقى را عروسى بود و خرمى و دليل بر اين آنكه