الحسين اين چند بيت برخواند :
هو الزمان فما تفنى عجائبه * عن الكرام ولا تهدأ مصائبه « 1 »
فليت شعري إلى كم ذا تجاذبنا * صروفه وإلى كم ذا نجاذبه « 2 »
يسيّرونا على الاقتاب عارية * وسائق العيس يحمى عنه غاربه « 3 »
كفرتم برسول اللّه ويلكم * يا امّة السّوء قد ضاقت مذاهبه « 4 »
وچون شب درآمد ، سر مبارك امام را بدان صومعة سپردند . وچون پاسى از شب بگذشت ، راهب آوازى بر صفت رعد بشنيد كه جمعى تسبيح وتقديس همىكردند ونورهاى رخشان ديد كه بر هوا مىشد . ونوري ديد كه از آن سر همى بالا گيرد وبا أعنان « 5 » آسمان همىپيوندد ودرى ديد از آسمان كه زي زمين برگشودهاند ؛ وفريشتگان ديد كه از آن دريچه فوج فوج بر زمين همىآيند وبا حشمتى هرچه تمامتر بدان سر درود همىگويند .
وللّه درّ المعرّى حيث يقول :
مسح الرّسول جبينه فله بريق في الخدود * أبواه من عليا قريش وجدّه خير الجدود « 6 »
راهب از آن حالت خيره ماند وبه حيرت فرو شد . چون بامدادان عزم رحيل كردند ، آن سر مبارك را بازخواستند . راهب بر فراز صومعة شد وبزرگ آن قوم را بخواند . خولى به نزد أو فراز آمد . راهب پرسيد : اين أسيران كه باشند واين سر از
هامش
( 1 ) . شگفتيهاى روزگار پايانناپذير است ومصائب وسختيهاى آن از بزرگان آرام نمىگيرد .
( 2 ) . كاش مىدانستم كه دگرگونيهاى روزگار تا چند با ما در كشاكش است .
( 3 ) . ما را بر شتران بىمحمل سير مىدهند وساربان مراقبت از شتر خود مىكند !
( 4 ) . واي بر شما ! اى أمت ناصالح كه به رسول خدا كافر شديد وراههاى شما بسته شد .
( 5 ) . جمع عنان : أطراف وجوانب
( 6 ) . رسول خدا پيشانى أو را دست كشيد كه درخششى بر گونههاى اوست . پدر ومادرش از برترين قريشاند وجدّ أو بهترين أجداد بود .