گفتند : سيبور .
گفت : خداى سبحانه آب ايشان گوارا كند ونرخهاى ايشان سبك گرداند « 1 » ودست ستمكاران از ايشان بازدارد واگر دنيا به ظلم وجور آكنده شود ، ايشان را جز عدل وداد نرسد .
وچون به حمى رسيدند ، مردم بشوريدند ودرها ببستند وبر فراز سور برآمدند وسوگندها ياد كردند كه تا جان دارند ، نگذارند تنى از ايشان بدان شهر فراز آيد وايشان بر جانب حمص « 2 » شدند . مردم حمص به ممانعت خيره شدند وشانزده تن از ايشان بر در حمص بكشتند وايشان با خوفي هرچه تمامتر جانب بعلبك شدند .
والى بعلبك بفرمود تا ايشان را بار دهند « 3 » وبه اعزاز واكرام ، تلقّى « 4 » كنند . فوجى از مخانيث « 5 » شهر با آلات لهو وأنواع معازف « 6 » بيرون شدند ورايتها برافراشتند ودهل كوبيدن گرفتند .
امّ كلثوم فرمود : اين شهر را چه گويند ؟
گفتند : بعلبك .
گفت : خداى تعالى ، زرع وحرث « 7 » ايشان ببرد وآبهاى ايشان ناگوار كند وظالمان را بر ايشان دست دهد واگر همهء دنيا به عدل وداد آكنده بود ، ايشان را جز ظلم وبيداد نرسد .
چون از بعلبك كوچ كردند ، شبانگاه به صومعهء راهبى رسيدند ، امام علي بن
هامش
( 1 ) . ارزانى وفراوانى نعمت دهد .
( 2 ) . مدينهاى است حصينه به زمين شام ر . ك : ترجمهء آثار البلاد ج 1 / 238
( 3 ) . پذيرا شوند .
( 4 ) . استقبال وپيشباز رفتن
( 5 ) . جمع مخناث : مطربان ومغنّيهها وزن صفتان
( 6 ) . جمع معزفه : آلات موسيقى مانند نى وعود ، به مطلق لهو وملاهي هم گفته مىشود .
( 7 ) . كشتزار