كيست ؟
خولى گفت : مردى بر أمير المؤمنين يزيد بيرون شد واز طاعت أو سرباز زد ، أمير عبيد اللّه با أو درانداخت وأو را بكشت واينك سر اوست كه به خدمت يزيد مىبريم .
راهب گفت : أو را چه نام بود واز كدام خاندان ونژادش به كه مىپيوست ؟
گفت : نامش حسين واز آل هاشم وپسر علىّ أبو طالب ومادرش فاطمه ورسول خداى محمّد بن عبد اللّه نياى أو بود .
راهب گفت : هلاك باد شما را ! هرآينه قسّيسين « 1 » وأحبار « 2 » درست گفتهاند : چون مردى بدين صفت كشته شود ، آسمان خون تازه ببارد وآسمان خون نبارد مگر بر قتل پيمبران وجاىنشينان ايشان ، چه شود كه ساعتي ديگر اين سر به من بازدهيد ؟ خولى دريغ كرد وگفت : ندهم وهمىخواهم تا بدين سر به نزد أمير المؤمنين يزيد تقرّب جويم وجايزتى بسزا ستانم .
راهب ده هزار دينار زر بدو داد وآن سر مبارك را لختى بازپس گرفت وهمىبوسيد وهمىبوييد ومىگفت : به خداى بر من بسى گران است كه با تو به تن وجان مواسات « 3 » نكنم وافسوس كه اين سعادت در نيافتم وبدين شرافت نرسيدم . چون به نزد نياى خويش رسى ، يكى گواهى ده كه من گواهى مىدهم كه معبودى بحق جز خداى سبحانه نيست ومحمّد رسول أو بود وعلى جانشين محمّد است . « 4 »
وخولى آن نقد در ميان ياران قسمت كرد . ناگاه خزف پارهاى « 5 » چند ديدند كه بر آنها نبشتهاند : « وسيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون » « 6 » اين خبر پنهان داشتند وبراندند .
هامش
( 1 ) . جمع قسّيس : كشيش
( 2 ) . جمع حبر : عالم يهودي
( 3 ) . مواسات : يارى ونصرت كردن
( 4 ) . تذكرة الخواص سبط ابن جوزي ص 150 ؛ منتخب طريحى ص 341 ؛ سالار كربلا ( مقتل مقرّم ) ترجمهء فهيم كرمانى ص 547 .
( 5 ) . سفال ، گل پخته
( 6 ) . الشعرا : 227