هاتفى آواز داد :
أترجو امّة قتلت حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب « 1 »
وقد غضبوا الإله وخالفوه * ولم يخشوه في يوم المآب « 2 »
الا لعن الإله بنى زياد * وأسكنهم جهنّم في العذاب « 3 »
وچون اين ابيات بشنيدند ، رعب وهراس بر درون ايشان استيلا يافت ، به جدّى هرچه تمامتر براندند وآرام نگرفتند تا به دمشق رسيدند . ويزيد بفرمود « 4 » تا يكصد وبيست رايت برافراشتند وهمه بازار وبرزن فروبستند وحريم آل رسول را با زيب وزينتى هرچه تمامتر پذيره شدند وتكبير وتهليل كردن گرفتند .
ناگاه هاتفى شنيدند كه در ميان زمين وآسمان اين چند بيت همىخواند :
جاءا برأسك يا بن بنت محمّد * مترمّلا بدمائه ترميلا « 5 »
لا يوم أعظم حسرة من يومه * وأراه رهنا للمنون قتيلا « 6 »
فكأنّما بك يا ابن بنت محمّد * قتلوا جهارا عامدين رسولا « 7 »
ويكبّرون بان قتلت وانّما * قتلوا بك التكبير والتهليلا « 8 »
وآل رسول را از در خيزران وارد دمشق كردند وهمه بر شتران بىجهاز « 9 » سوار بودند وهيجده سر از آل هاشم بر نيزه كرده بودند . وآن نيزه كه سر مبارك امام بر فراز
هامش
( 1 ) . آيا امّتى كه حسين سبط رسول خدا را به قتل رسانده ، شفاعت جدّ أو را در روز حساب دارد ؟
ر . ك : اللهوف ص 210 ؛ مثير الأحزان ص 63 ؛ الخطط مقريزى ج 2 ص 285 .
( 2 ) . امّتى كه خدا را به خشم آورد وترسى از روز بازگشت به خود راه نداد .
( 3 ) . همانا خدا بر فرزندان زياد نفرين كناد ودر دوزخ جاى دهاد وعذاب كناد .
( 4 ) . فرمان داد .
( 5 ) . اى پسر دختر محمّد ! اينك سر تو را آغشته به خون بدينجا آوردند .
( 6 ) . هيچ روزى افسوسآور از روز أو نيست كه أو را كشته ودستخوش مرگ مىبينم . اللهوف ص 211 .
( 7 ) . گويى با قتل تو اى پسر دختر محمّد ، رسول خدا را آشكارا وعمدا كشتند .
( 8 ) . بانگ تكبير برمىآورند كه تو كشته شدى ، وهمانا با كشتن تو تكبير وتهليل ( لا اله الا اللّه گفتن ) را نابود كردند .
( 9 ) . بىمحمل ، بدون كجاوه