أسيران را گرد كوچهها برآوردند .
وزينب چون سر برادر بديد ، برخواند :
أتشهرونا في البريّة عنوة * ووالدنا أوحى اليه جليل « 1 »
كفرتم بربّ العرش ثمّ نبيّه * كان لم يجئكم في الزّمان رسول « 2 »
لحاكم اله العرش يا شرّ امّة * لكم في لظى يوم المعاد عويل « 3 »
وچون به دعوات رسيدند ، والى آن بقعه با عموم خلق از ايشان پيش باز كردند وشرط اعزاز به جاى آوردند وسر مبارك امام را از چاشتگاه تا به وقت بازپسين ، بر فراز نيزه در ساحتى وسيع نصب كردند وطوايف أمم بر آن مىگذشتند . طايفهاى خنده مىزدند وطايفهاى مىگريستند وآن شب را آنجا بماندند وبه فسق وفجور وشرب خمور بامداد كردند .
وامام علي بن الحسين عليه السلام مىگريست ومىفرمود :
ليت شعري هل عاقل في الدّياجى * بات من فجعة الزّمان يناجى « 4 »
انا نجل الامام ما بالخفى * ضائع بين عصبة الاعلاج « 5 »
بامدادان كوچ كردند وچون به قنّسرين رسيدند ، مردم قنّسرين درهاى شهر بر ايشان فروبستند واز كنار ربض « 6 » وأطراف حصار بديشان سنگ همىپراكندند ونفرين همىكردند . وايشان راه بگردانيدند وطريق معرّة النّعمان « 7 » گرفتند . وامّ كلثوم بگريست
و
هامش
( 1 ) . آيا ما را به زور در پيش چشم خلايق مىگردانيد وحال آنكه جدّ ما رسول خداست .
( 2 ) . نخست به پروردگار كافر شديد وسپس به پيامبر أو وگويى هرگز رسولي از جانب خدا به سوى شما نيامده است .
( 3 ) . خداوند عرش شما را دشمن بدارد اى بدترين أمت ، شما را در آتش روز قيامت ناله وفرياد بسيار است .
( 4 ) . كاش مىدانستم چگونه عاقلى در تاريكيها ، شب را صبح مىكند واز فجايع روزگار با پروردگار مناجاة مىكند .
( 5 ) . من فرزند امام هستم كه بر كسى پوشيده نيست ولى اكنون ميان گروهى از كافران تنومند ، گمنامم .
( 6 ) . ديوار شهر ، خانههاى حاشيهء شهر
( 7 ) . شهري است مختصر ميان حلب وحماة . ر . ك : ترجمه آثار البلاد ج 1 / 357