باخبر شدن مردم مدينه
عبيد اللّه به اقطاع « 1 » واصقاع « 2 » ولايات ، مسرعان « 3 » دوانيد وعالميان را از آن مصيبت موحش ورزيّت هايل خبر داد . ودر آن جمله به عمرو بن سعيد العاص ، والى مدينه نامه كرده بود وأو را به شهادت حسين بن علي بشارت داده .
عمرو بن سعيد بر منبر شد وخطبه كرد ومردم مدينه را از آن واقعهء هايل خبر داد وبر يزيد ثنا كرد وگفت :
انّها لدمة بلدمة * وصدمة بصدمة « 4 »
كم خطّة بعد خطّة * وموعظة بعد موعظة « 5 »
حكمة بالغة فما تغنى النّذر « 6 »
خداى داند كه بسى دوست داشتمى كه سر أو بر تن أو بودى وجان أو در كالبد أو .
ما را دشنام مىدادى وما آفرين مىگفتيم ؛ واز ما مىبريدى وما بدو مىپيوستيم ؛ ولى چه توان كرد كه أو بر قصد جان ما بود وما را به ضرورت ، حفظ جان بايست كرد .
عبد اللّه بن سائب برخاست وگفت : اگر فاطمه زنده بودى وبر سر بريدهء حسين
هامش
( 1 ) . جمع قطعه يعنى منطقه
( 2 ) . جمع صقع ، نواحي زمين را گويند .
( 3 ) . سواران تندرو
( 4 ) . اين ضربهاى در مقابل ضربهاى است وصدمهاى در برابر صدمهاى است .
( 5 ) . چه بسا أحوالي پى أحوالي وچه پندى پى پندى .
( 6 ) . حكمتى است بليغ اما اين ضربهها وپندها بيم رسانندگان را بىنياز نكند !