وهمىخواستيم كه نيل بدان درجتم « 1 » بر دست بدترين خلق خداى ، پيش خداى باشد وچون هر دو چشم مرا خلل افتاد ، بارى از اين مسئلت دل برداشتم . سپاس خداى را كه پس از همه نااميدى ، اين سعادت ارزانى داشت وآن درخواست ، به أجابت پيوست .
عبيد اللّه در خشم شد وبرافروخت وگفت : سخت ستيزه روى مردى كه تويى ، نه به غلط چشم از تو بازستدند « 2 » كه هر كو كور شود به كورى ارزانى بود وبه قتل أو گفت وأو را بر دار زد . « 3 »
هامش
( 1 ) . درجهام .
( 2 ) . بازگرفتند .
( 3 ) . اللهوف ص 206 ؛ ارشاد ص 245 .