تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بازخواست نتوان كرد . عبيد اللّه از فرط وقاحت ديگرباره شماتت آغاز كرد وگفت : خداى تعالى درد مرا درمان كرد وضمير مرا بياسود وحسين وياران أو را كه گناهكاران بودند بكشت . زينب آواز به گريه بلند كرد وفرمود : پيران ما را بكشتى وشاخه‌هاى ما ببريدى وبيخ ما برآوردى . « 1 » واگر اين معنى شفاى درد تو بود ، براستى شفاى خويش يافته باشى . عبيد اللّه گفت : اين زن سجع همىگويد وبديع « 2 » نبود كه پدر أو نيز شاعر وسجّاع « 3 » بود . زينب فرمود : يا بن مرجانه ! زن را با سجاعت چه كار ؟ ! بسى عجب بود كه كس شفاى دل در كشتن امام خويش داند وخود داند كه بدان جهان از أو داد خواهند وانتقام جويند . عبيد اللّه چوبى از خيزران در دست داشت وبدان چوب بر ثناياى « 4 » امام أشارت مىكرد ومىگفت : حسين را دندانهاى نيكو بود . زيد بن أرقم صاحب رسول بانگ بر أو زد كه چوب از اين لب بردار . وبه خداى بسى ديدم كه لبهاى رسول بر اين لب بود ومىبوسيد . واين بگفت وگريه آغاز كرد واز جاى برخاست وبه سراى خويش شد وهمىگفت : اى معشر عرب ! پس از اين روز شما همه بندگان باشيد ، پسر فاطمه را بكشتيد وپسر مرجانه را أمير خوانديد ، خوبان شما را بخواهد كشت وبدان شما را بندگى أو بايد كرد . « 5 » وعبيد زياد فرمان داد تا سر مبارك امام را گرد كوچه‌ها برآوردند ودر بازار وبرزن بگردانيدند .
هامش
( 1 ) . كناية از قتل وغارت واسارت فرزندان پيامبر است . طبري ج 3 / 336 ؛ اللهوف ص 201 ؛ وقعة الطف ص 262 . ( 2 ) . تازه ، شگفت ( 3 ) . آن كه سخن آهنگين وموزون گويد . ( 4 ) . دندانهاى جلوى دهان ( 5 ) . طبري 3 / 336 ؛ وقعة الطف ص 260 .