أبو مخنف گويد : چون كار مقاتلت به درازا كشيد واز آن مخاذيل ، بسيارى نابود ماند ، شمر با پسر سعد گفت : اين جمع را بايستى سه فرقه شد : فرقهاى تيرانداز وطايفهاى شمشيرزن ونيزه باز وگروهى با آتش وخاك وخار وخاشاك ، تا از سه سوى بدو روى نهند وكار أو آسان بسازند . وچنين كردند واز هر طرف به رشق « 1 » سهام « 2 » وطعن رماح ومشق « 3 » حسام ، « 4 » بدن شريف أو بخستند . « 5 »
خولىّ بن اصبحى ، تيرى بر سينهء مبارك أو نشاند كه ديگرش طاقت نماند واز فراز زين بر زمين افتاد ودر خاك وخون همىغلطيد . لختى بنشست وبا هر دو دست ، آن تير از پس پشت بيرون كشيد وخون از سينهء مباركش روان بود وأو آن خون با دو كف مىگرفت وبر سر وروى مىماليد ومىفرمود :
بر اينگونه جدّ خويش را ملاقاة خواهم كرد واز اين حالت شكايت خواهم برد .
آنگاه بيفتاد ودر غشى شد . « 6 » چون به خويش آمد ، خواست تا بپاىخيزد ، از شدّت ضعف وبسيارى زخم ، نتوانست وبيفتاد وبه آواز بلند بگريست وجدّ وپدر را بخواند واز دورى وطن وشدت عطش وضعف مدد وقلّت ناصر وهتك حرمت وزوال حشمت ومصرع ياران وبرادران وفرزندان بناليد وهمىفرمود : بر من ستم رود وجدّ من محمّد مصطفى است ؟ ! وتشنگى كشم وپدرم على مرتضى است ؟ ! وهتك حرمت من كنند ومادر من فاطمه زهرا است ؟ ! « 7 »
وديگرباره در غشى شد وچندان تير بر بدن همايون أو نشسته بود كه گويى خارهاى خارپشت را همىماند ويك هزار ونهصد زخم تيغ وتير يافته بود . چه ،
هامش
( 1 ) . انداختن وپرتاب كردن
( 2 ) . جمع سهم : تير
( 3 ) . زدن
( 4 ) . شمشير
( 5 ) . بيازردند .
( 6 ) . در غشى شدن : بيهوش شدن ، از حال رفتن
( 7 ) . اللهوف ص 178 ؛ منتخب طريحى ص 451 ؛ ينابيع المودة ص 419 .