كه از عربيد . « 1 »
شمر گفت : اى پسر فاطمه چه گويى ؟
فرمود : شما قصد من داريد ، بر اين زنان گناهى نيست . تا من زنده باشم ، به حريم من تعرّض مرسانيد وأراذل « 2 » قوم وعتات « 3 » جيش را از اين قصد فاحش بازداريد .
شمر فرياد برآورد : اى مردم ! از حريم اين مرد دور شويد وخود أو را طلبيد كه أو خود ، كفوى كريم باشد . همگان بر جانب أو شدند وبه تيغ وتير وخاك وخاشاك آن تن همايون را رنجه مىداشتند وبر أو حملهها مىكردند وطعنها مىزدند . وأو آن حملهها دفع مىكرد ، واز آن مخاذيل شربت آبى ، همىطلبيد واز فرط عطش ، زبان در كأم همىگردانيد كه تشنگى عظيم بر أو چيره گشته بود بدان مثابت كه ديدهء همايونش تارى شده بود وهواي صافي را چون دود همىديد . أسب به جانب فرات جهانيد .
أعور سلمى وعمرو بن حجّاج زبيدى با چهار هزار كس شريعهء فرات بر أو بازبستند وأو بر ايشان بتاخت وبكشت وبپراكند وبه فرات شد . كفّى آب برداشت ، مخذولى فرياد برآورد كه اى حسين ! تو آب مىنوشى وقوم بر حريم تو تاختهاند . امام آب بريخت وجانب حرم گرفت وچون فرا رسيد ، آن سخن را دروغ ديد ، ديگر باره بر آن قوم حمله كرد وبسى از سران سپاه ومبارزان گمراه بكشت . أبو الحتوف « 4 » جعفى تيرى به جانب أو رها كرد وآن تير بر جبههء همايون أو نشست . تير را بكشيد ؛ خون بر گونهء مباركش روان شد وخود آن خون بر سر وروى مىماليد ومىفرمود : بر همين صفت نياى خويش رسول خداى را ملاقاة خواهم كرد وعرض حال خود بدو خواهم برد . « 5 »
هامش
( 1 ) . اللهوف ص 171 ؛ وقعة الطف ص 252 ؛ مقتل الحسين خوارزمي ج 2 / 32 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 51 ؛ مناقب ج 4 / 58 ؛ الفتوح ص 909 ؛ طبري ج 3 / 333 .
( 2 ) . جمع أرذل : پستترين وفرومايهترين
( 3 ) . جمع عاتى : متكبر وسركش
( 4 ) . طبري : أبو الجنوب ، ج 3 / 333 ؛ الفتوح ص 910 : أبو الحنوق .
( 5 ) . اللهوف ص 177 .