شمشير بر اثر « 1 » شمشير زدندى ونيزه در نيزه كشيدندى وتير بر جاى تير نشاندندى .
مگر اندكى به خويش آمد وسر برداشت . مخذولى از كنده پيش دويد وشمشيرى بر فرق همايون أو زد . امام بر أو نفرين كرد وبه روى افتاد وبا اين همه ، همهء التفاتش جانب حرم بود . وشمر بر عموم سپاه بانگ زد كه حسين را طاقت نمانده وضعيف وناتوان گشته ، به يك بار بر أو بتازيد وكار أو بسازيد . « 2 »
وگويى خداى سبحانه رحم از دل آن قوم برداشته بود ودر هيچ تن شفقت نمانده وشرم وآزرم برخاسته وعار وننگ بىوقع گشته ؛ سلالهء پاك وفلذهء « 3 » جگر وميوهء دل وشكوفه انس رسول وسيّد جوانان بهشت وپسر پادشاه عرب كه بسى برنيامده بود ، كه ديده بودندش بر كنار رسول نشسته وبر دامن بتول پرورش يافته ، ودر خدمت پدر بسى گرامى بوده وصيت جلالت قدر « 4 » ومنزلت عظيم أو در أفواه « 5 » افتاده ونباهت « 6 » حسب وشرافت نسب أو از ذروهء « 7 » عيّوق « 8 » گذشته ، اينك تنها ويگانه در ميان خاك وخون همىغلطد وهزاران زخم نيزه وشمشير يافته واز حيات شريفش رمقى باقي مانده ؛ ياران وبرادرانش كشته شده وفرزندان وبرادرزادگانش سليب « 9 » وعريان ، برابر آفتاب افتاده وحريم پاك وحرم محترمش كه عترت گزيده وخاندان رسولند ، در چنان حادثهاى نازل وواقعهاى هايل ، سراسيمه وحيرانند وبه هر سوى همىنگرند واز هيچ طرف ، يارى وغمگسارى نبينند واز غايت دلسوختگى ، بگذشتگان « 10 » خويش را همىخوانند : وا محمّداه ووا عليّاه ! همىگويند ، ووا حمزتاه ووا جعفراه !
هامش
( 1 ) . در پى ، به دنبال
( 2 ) . اللهوف ص 177 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 56 ؛ اسرار الشهادة ص 425 ؛ مثير الأحزان ص 75 .
( 3 ) . پاره ، قطعه
( 4 ) . صيت : آوازه ؛ جلالت : بزرگى وعظمت ؛ قدر : اندازه ومقام
( 5 ) . جمع فوه : دهان
( 6 ) . شرف
( 7 ) . ذروه : بالا ، علوّ
( 8 ) . ستارهاى سرخ رنگ در جانب راست ثريّا كه در بعد ودورى به آن مثل مىزنند ، دهخدا ، ج 10 چاپ 73 .
( 9 ) . لخت وبرهنه
( 10 ) . مردگان