از يمين ويسار بپراكند وبسى مردم شجاع وسواران دلير از ايشان بكشت واين رجز را برخواند : « 1 »
لا أرهب الموت إذ الموت زقا * حتّى اوارى ميّتا عند اللّقا « 2 »
نفسي لنفس الطّاهر الطّهر وقا * إنّى صبور شاكر للملتقى « 3 »
ولا أخاف طارقا إن طرقا * بل اضرب الهام وافرى المفرقا « 4 »
إنّى انا العبّاس صعب باللقا « 5 »
ديگرباره بر آن جمع درانداخت وايشان را از شريعت فرات براند ومشك پرآب كرد وجرعهاى آب به كف برداشت وتشنگى امام به خاطر آورد وآب را فرو ريخت وگفت : هرگز آب ننوشم وآقاى من حسين تشنه باشد . آنگاه از شريعت بيرون شد ومشك بر دوش افكند وبرنشست واين رجز همىخواند :
يا نفس من بعد الحسين هوني * فبعده لا كنت أن تكوني « 6 »
هذا حسين شارب المنون * وتشربين بارد المعين « 7 »
هيهات ما هذا فعال ديني * ولا فعال صادق اليقين « 8 »
چون آن قوم حال أو بدين صفت ديدند ، حالي « 9 » تير افشاندن گرفتند واز هر طرف باران تير أو را فرو گرفت واز بسيارى تير ، گويى بال وپر برآورده وبه خارپشت مانند
هامش
( 1 ) . تظلّم الزهراء ، ص 120
( 2 ) . مرا از مرگ هراسى نيست آنگاه كه بانگ برآورد ؛ تا آن هنگام كه در جنگ ، خود در خاك شوم .
( 3 ) . جانم براي جان آن پاك پاكيزه نگاهدار است ومن در جنگها شكيبا وشاكرم .
( 4 ) . از كوبندهاى نمىترسم . بلكه سر را مىزنم وفرق را مىشكافم .
( 5 ) . من عباس دلاورم كه پايدارى در نبرد ، با من دشوار است .
( 6 ) . اى نفس ! پس از حسين ، خوار باش وپس از أو مباد كه زنده باشى .
( 7 ) . حسين شربت مرگ را مىچشد وحال آنكه تو از آب سرد وگوارا مىنوشى ؟ !
( 8 ) . بعيد است از من ؛ اين كردار نه از آيين من است ونه كردار مرد راستباور .
( 9 ) . بىدرنگ ، فورا