پيامبر دست برداشتند و پيامبر راه خود را پيش گرفت و ابو بكر با سرى شكسته روانهء خانهء خود شد . « 1 »
اين تاريخ هرگاه گواه بر عواطف و علاقهء خليفه به پيامبر باشد ، پيش از همه شاهدى محكم بر ناتوانى او است كه آن روز نه داراى قدرت و نيرو بود و نه چندان شخصيت اجتماعى داشت و چون هر نوع اقدام بر ضد پيامبر عواقب بدى داشت ؛ از اينرو ، او را رها كرده و شدت عمل را متوجه ملازم او نمودند و سرش را شكستند و هرگاه شما جريان حمزه و رشادت و شجاعت او را در كنار اين سرگذشت بگذاريد ؛ در چنين صورتى مىتوانيد قضاوت كنيد كه در صدر اسلام ، عزت و قوت اسلام و ترس و انديشه كافران بر اثر اسلام كدام يك از اين دو نفر بوده است .
اسلام « عمر » نيز مانند دوست ديرينهء خود قدرت دفاعى مسلمانان را نيرومندتر نكرد . روزى كه او اسلام آورد ، اگر « عاص بن وائل » نبود ، نزديك بود خون خليفه ريخته شود ، زيرا او به گروهى كه قصد كشتن « عمر » را داشتند ، چنين گفت : از مردى كه براى خود آيينى اختيار كرده است چه مىخواهيد ؟ تصور مىكنيد كه قبيلهء عدى به آسانى وى را تسليم مىكنند ؟ « 2 » اين جمله حاكى از آن است كه ترس از قبيلهء وى سبب شد كه دست از او بردارند و دفاع قبايل از بستگان خود يك رسم فطرى و معمولى بوده كه در آن بزرگ و كوچك يكسان بودند .
آرى ، پايگاه دفاعى مسلمانان خانه بنى هاشم و سنگينى كار بر دوش ابو طالب و خاندان وى بود و گرنه افراد ديگرى كه به مسلمانان مىپيوستند ، چندان قدرت دفاع از خود نداشتند ، تا چه رسد كه اسلام آنان سبب عزت و اعتلاى مسلمانان گردد .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 31 . طبرى تمام جريان خبر شكسته شدن سر خليفه را در تاريخ خود ، ج 2 ، ص 72 نقل كرده است .
( 2 ) . رجل اختار لنفسه أمرا فما ذا تريدون ؟ أ ترون ؟ بني عدي بن كعب يسلّمون لكم صاحبه هكذا ؟ « سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 317 » .