تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
او سخن نگفت و راه منزل را در پيش گرفت . ابو جهل نيز به سوى محفل قريش كنار كعبه روانه شد . حمزه كه عمو و برادر رضاعى پيامبر بود ، همان روز در حالى كه كمان خود را حمايل كرده بود از شكار برگشت . عادت ديرينهء او اين بود كه پس از ورود به مكّه ، پيش از آن‌كه از فرزندان و خويشاوندان خود ديدن به عمل آورد ، به زيارت و طواف كعبه مىرفت . سپس به اجتماع‌هاى مختلف قريش در دور كعبه سرى مىزد و سلام و تعارفى ميانشان رد و بدل مىشد . وى همان روز ، پس از انجام اين مراسم به سوى خانه رفت . اتفاقا كنيز « عبد اللّه بن جدعان » كه شاهد آزار ابو جهل به پيامبر بود ، جلو آمد و گفت : « ابا عماره » ( كنيه حمزه ) اى كاش دقايقى چند در همين نقطه بودى و جريان را مىديدى كه چگونه « ابو جهل » به برادرزاده‌ات ناسزا گفت و او را سخت آزار داد . سخنان اين كنيز ، اثر عجيبى در روان « حمزه » گذاشت و او بدون اينكه به سرانجام كار فكر كند ، تصميم گرفت كه انتقام برادرزادهء خود را از « ابو جهل » بگيرد . لذا از همان راهى كه آمده بود ، برگشت و ابو جهل را ميان اجتماع قريش ديد و به طرف وى رفت و بدون اينكه با كسى سخن بگويد كمان خود را بلند كرد و سخت بر سر او كوفت ، چنان كه سرش شكست و گفت : « او ( پيامبر ) را ناسزا مىگويى و من به او ايمان آورده‌ام و راهى مىروم كه او رفته است ، هرگاه قدرت دارى با من بجنگ » . « 1 » در اين هنگام ، گروهى از قبيلهء « بنى مخزوم » به يارى ابو جهل برخاستند ، ولى چون او مردى موقع‌شناس و سياسى بود ، از بروز هرگونه جنگ و دفاع جلوگيرى نمود و گفت من در حق محمد بدرفتارى كرده‌ام و حمزه حق دارد ناراحت شود . « 2 » اين تاريخ مسلم ، گواه بر آن است كه وجود قهرمانى مانند حمزه كه بعدها بزرگ‌ترين سردار اسلام گرديد ؛ در حفظ و حراست پيامبر و تقويت جناح مسلمانان تأثير بسزايى داشت . چنان كه ابن اثير مىنويسد :
هامش
( 1 ) . فضربه بها ، فشجّة مشجة منكرة ، ثمّ قال : أ تشتمه فأنا على دينه . أقول ما يقول ، فردّ ذلك عليّ ان استطعت . ( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 313 و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 72 .