تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
به خدا سوگند ! هرگز اين كار شدنى نيست . « 1 » « مطعم بن عدى » از ميان برخاست و گفت : پيشنهاد « قريش » بسيار منصفانه بود ، ولى تو هرگز اين را نخواهى پذيرفت . « ابو طالب » گفت : هرگز از در انصاف وارد نشدى و بر من مسلم است كه تو ذلّت مرا مىخواهى و مىكوشى كه قريش را بر ضد من بشورانى ، ولى آنچه مىتوانى انجام بده .

قريش پيامبر را تطميع مىكند

قريش اطمينان پيدا كرد كه هرگز ممكن نيست رضايت ابو طالب را به دست آورد و اگر او به اسلام تظاهر نمىكند ، در باطن علاقه و ايمان عجيبى به برادرزاده خود دارد . از اين‌رو ، تصميم گرفتند كه از هرگونه مذاكره با وى خوددارى كنند . اما نقشهء ديگرى به نظرشان رسيد و آن اينكه خواستند « محمد » را با پيشنهاد مناصب و ثروت ، تقديم هدايا و زنان زيبا و پرىپيكر ، تطميع كنند تا از دعوت خود دست بردارد . از اين‌رو ، به طور دسته جمعى به سوى خانه « ابو طالب » روانه شدند ، در حالى كه برادرزادهء او كنار وى نشسته بود . سخنگوى جمعيت سخن را آغاز كرد و گفت : اى ابو طالب ، « محمد » صفوف فشرده و متحد ما را متفرق ساخت ، سنگ تفرقه در ميان ما افكند ، به عقل ما خنديد و ما و بتان ما را مسخره نمود ؛ هرگاه محرك او بر اين كار ، نيازمندى و تهىدستى او است ، ما ثروت هنگفتى در اختيارش مىگذاريم . هرگاه طالب منصب است ، ما او را فرمانرواى خود قرار مىدهيم و سخن او را مىشنويم و هرگاه بيمار است و نياز به معالجه و طبيب دارد ، حاذق‌ترين طبيبان را براى مداوايش احضار مىكنيم و . . . ابو طالب رو به پيامبر نمود و گفت : بزرگان قوم تو آمده‌اند و درخواست مىكنند كه از عيب‌جويى بتان دست‌بردارى و آنان نيز تو را رها سازند . پيامبر گرامى رو به عموى خود كرد و گفت : من از آنان چيزى نمىخواهم و در ميان اين چهار پيشنهاد يك سخن
هامش
( 1 ) . لبئس ما تسومونني ، أ تعطوني ابنكم أغذوه لكم و أعطيكم ابنى تقتلونه ؟ « تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 67 - 68 و سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 266 - 267 » .