تشريع گستردهء آن و نيز نظام اخلاقى و سياسى و اقتصادى اسلام را ، معلول دنبالهروى از آن چند نفر حنيف خداپرست دانست كه در اطراف حجاز متفرق بودند و اگر سخن مىگفتند ، جز از خدا و قيامت و دو نكتهء اخلاقى تجاوز نمىكردند .
پردهء ديگر از ضعف « قريش »
هنوز بيش از 35 سال از عمر محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم نگذشته بود كه با اختلاف بزرگ قريش روبهرو گرديد . رفع اين خصومت به دست با كفايت او صورت گرفت . اين حادثه مىرساند كه جوان قريش ، تا چه اندازه مورد احترام آنان بود و همگى به امانت و درستكارى او ايمان داشتند .
حادثه از اين قرار است كه سيل مهيب وحشتناكى ، از كوههاى بلند مكّه به سوى خانهء خدا سرازير گشت . در نتيجه ، هيچيك از خانههاى شهر مكّه ، حتى كعبه از صدمهء آن مصون نماند و شكافهاى فراوانى در جدار كعبه پديد آمد . قريش تصميم گرفتند كه خانهء خدا را تعمير كنند ، ولى از خراب كردن آن مىترسيدند . « وليد بن مغيره » نخستين كسى بود كه كلنگ به دست گرفت و دو ركن كعبه را خراب كرد . بيم و هراس سراسر تن او را فراگرفته بود ؛ مردم مكّه در انتظار حادثهاى بودند ، ولى چون ديدند كه وليد بن مغيره ، مورد خشم بتها قرار نگرفت ، مطمئن شدند كه كردار و عمل او مورد رضايت بتان است . از اينرو ، همگى در خراب كردن آن شركت كردند . اتفاقا همان روز ، يك كشتى كه از مصر مىآمد و متعلق به يك بازرگان رومى بود ، در نزديكى مكّه ( جده ) در نتيجهء طوفان شكست . « قريش » از جريان آگاه شدند . چند نفر را به جدّه فرستادند ، تا تختههاى كشتى را براى ساختمان كعبه بخرند و كارهاى نجارى كعبه را به يك نجّار قبطى كه در مكّه سكونت داشت ، واگذار كنند .
ديوار كعبه به اندازهء قامت انسان رسيد . وقت آن بود كه « حجر الاسود » را به جاى خود نصب كنند . در اين هنگام ، اختلاف در ميان رؤساى قبايل درگرفت و قبيلهء « بنى