اين چهار نفر عبارت بودند از : 1 . « ورقة بن نوفل » كه پس از مطالعات زياد در جرگهء نصارى درآمد و اطلاعات فراوانى در كتابهاى عهدين به دست آورد .
2 . « عبد اللّه بن جحش » كه پس از ظهور اسلام ، ايمان آورد و با مسلمانان به حبشه رفت . 3 . « عثمان بن حويرث » كه دربار روم را پيش گرفت و پيرو مسيحيان گشت .
4 . « زيد بن عمرو بن نفيل » كه پس از مطالعات زياد ، دين ابراهيم را انتخاب نمود .
ظهور چنين پرخاشگرى بر آيين بتپرستى ، دليل بر اين نيست كه دعوت پيامبر گرامى به دنبال دعوت اين گروه بوده است ، زيرا چنين تحليلى از بعثت پيامبر ، نتيجهء ناآگاهى تحليلگر از محتويات آيين اسلام است .
اين پرخاشگرى ، جز ترك بتپرستى و گرايش به خداپرستى ، چيز ديگرى نبود و محتوايى بيش از اين نداشت . در اين صورت ، چگونه مىتوان دعوت جهانى پيامبر اسلام را كه با جهانى از معارف و احكام طلوع كرد ، واكنش چنين پرخاشگرى دانست .
موقع بعثت پيامبر اسلام ، آيين « حنيف » - كه همان روش و سنت ابراهيم است - در حجاز به كلى برچيده نشده بود و كم و بيش در اطراف و اكناف حنيفانى بودند . البتّه نه به آن معنا كه بتوانند در مجامع عمومى تظاهر كنند و يا انقلابى را رهبرى كنند و يا افرادى را تحت تربيت قرار دهند و يا الهامبخش تعاليم شخصيّتى مانند حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم گردند .
از اين گروه جز اعتقاد به خداى يگانه و اعتقاد به معاد و احيانا يكى دو برنامه اخلاقى ، چيزى نقل نشده است ؛ تازه معلوم نيست اشعارى توحيدى كه از آنان نقل شده است ، به راستى مربوط به خود آنان باشد ، هر چند نمىتوان آن را نفى كرد . « 1 »
آيا با اين وضع مىشود فرهنگ عظيم اسلامى و اصول و معارف عقلى و قوانين و
هامش
( 1 ) . ابن هشام ، در سيرهء خود ج 1 ، ص 226 - 228 ، اشعار توحيدى اين گروه را نقل كرده است ؛ كه آغاز اشعار « زيد بن عمرو » چنين است :أربّا واحدا أم ألف ربّ * أدين إذا تقسمت الأمور