نيست كه بعدا خديجه ، چگونه او را خريده است .
مؤلف حياة محمد مىگويد : پيامبر از مرگ فرزندان خود بسيار متأثر بود و براى آرامش خود از خديجه درخواست كرد كه او را بخرد . سپس رسول خدا او را آزاد كرد و به فرزندى برگزيد . « 1 »
ولى بيشتر مىگويند : « حكيم بن مزاحم » وى را براى عمهاش « خديجه » خريد و به هنگام ازدواج با پيامبر ، خديجه او را به حضرتش بخشيد . وى از هر نظر ، جوان پاك و باهوشى بود ، لذا مورد مهر رسول گرامى قرار گرفت و خديجه نيز او را به پيامبر بخشيد . پس از مدتى ، پدر « زيد » پرسان پرسان ، جاى فرزند خود را به دست آورد و از پيامبر خواست كه اجازه دهد او با پدر خود به سرزمين خويش بازگردد . پيامبر او را در رفتن به سرزمين خود و ماندن در « مكّه » مخيّر نمود . مهر و عواطف رسول خدا سبب شد كه زيد محضر پيامبر را ترجيح دهد و پيش او بماند . روى اين جهت ، حضرت او را آزاد كرده و پسر خود نيز خواند و براى او « زينب » دختر جحش را گرفت . « 2 »
آغاز اختلاف ميان بتپرستان
بعثت پيامبر گرامى اختلاف عميقى ميان قريش پديد آورد ، ولى نشانههاى اختلاف از ديرزمانى ريخته شده بود . پيش از بعثت ، عدهاى تنفر و انزجار خود را به كيش عرب ابراز داشتند و پيوسته در گوشه و كنار سخن از ظهور پيامبر عربى در ميان بود كه به همين زودى طلوع مىكند و آيين يكتاپرستى را زنده مىكند . جامعهء يهود مىگفتند : ما پيرو آيين او خواهيم شد ، زيرا شالودهء آيين ما با آيين وى يكى است . با نيروى او تمام بتان را شكسته و كاخ بتپرستى را ويران خواهيم ساخت .
هامش
( 1 ) . حياة محمد ، ص 203 .
( 2 ) . الاصابة ، ج 1 ، ص 545 و اسد الغابه ، ج 2 ، ص 224 .