تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
عبد الدار » و « بنى عدى » پيمان بستند كه نگذارند اين افتخار نصيب ديگران شود . براى تحكيم پيمان ، ظرفى پر از خون كردند و دست‌هاى خود را در آن فرو بردند . روى اين پيشامد كار بنّايى پنج شبانه روز تعطيل شد . كار قريش به جاى باريك رسيد ، دسته‌هاى مختلفى از « قريش » در مسجد الحرام گرد آمدند و در انتظار حادثهء خونينى بودند . بالاخره ، پيرمرد سال‌خورده‌اى از قريش ، به نام « ابو امية بن مغيرهء مخزومى » رؤساى قريش را جمع كرد و گفت : نخستين كسى را كه از در صفا ( و در بعضى از تواريخ باب السلام ) وارد شود ، او را به حكميت بپذيريد ؛ همگى قبول كردند . ناگهان ( جوان قريش ) از آن در وارد مسجد شد . همگى گفتند : اين همان « محمد امين » است و ما به حكميّت او راضى هستيم . « 1 » رسول گرامى صلى اللّه عليه و آله و سلّم براى فصل خصومت دستور داد : پارچه‌اى آوردند ، با دست خود « حجر الاسود » را در ميان آن گذاشت . سپس فرمود : هر يك از رؤساى چهارگانهء مكّه ، يك گوشهء آن را بگيرد . هنگامى كه « حجر » را به نزديك ركن بردند ؛ امين قريش با دست مبارك ، سنگ را در جاى خود نصب كرد و بدين طريق به مشاجرات قريش - كه چيزى نمانده بود حوادث خونينى به وجود آورد - پايان داد . « 2 »
هامش
( 1 ) . هذا الأمين رضينا و هذا محمد ! ( 2 ) . هبيرة بن وهب مخزومى طى قصيده‌اى جريان را به شعر درآورد و گفت :رضينا و قلنا : العدل أوّل طالع * يجيء من البطحاء من غير موعدففاجأنا هذا الأمين محمد * فقلنا : رضينا بالأمين محمدبخير قريش كلّها أمس شيمة * و في اليوم مع ما يحدث الله في غدفجاء بأمر لم ير الناس مثله * أعمّ و أرضى في العواقب و البدو تلك يد منه علينا عظيمة * يروب لها هذا الرمان و يعتدىسيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 212 - 232 ، كافى ، ج 4 ، ص 217 ، جالب اينجا است كه هنگام تجديد بناى كعبه ، اعلان كردند كه : لا تدخلوا في بنيانها من كسبكم إلّا طيبا ، و لا تدخلوا فيها مهر بغي و لا بيع ربا ، و لا مظلمة أحد من الناس : در تجديد ساختمان كعبه ، از مال طيب و حلال خود خرج كنيد . پول‌هايى كه از طريق اعمال ناشايست ، يا ربا و يا ظلم و ستم به دست آورده‌ايد ، در اين راه خرج نكنيد . به طور مسلم اين مطالب ، همان رسوبى از تعاليم انبيا بوده كه در ميان آنان باقى مانده بود .