ابن هشام « 1 » مىنويسد : رجال يهود ، جامعهء عرب بتپرست را با نزديك شدن ظهور پيامبر عربى - كه كاخ بتپرستى را ويران خواهد نمود - تهديد مىكردند . اين سخنها ، دورنماى سپرى گشتن دوران بتپرستى را در نظر آنان مجسم مىساخت . تا آنجا كه برخى از قبايل بر اثر تبليغات قبلى يهود ، موقع دعوت پيامبر به اسلام گرويدند و يهود بر اثر عللى كه خواهد آمد ، در كفر خود باقى ماندند و آيه زير در اين باره است كه مىفرمايد :
و چون كتاب آسمانى قرآن از نزد خدا براى هدايت آنها آمد ، با وجودى كه كتاب [ تورات ] ايشان را تصديق مىكرد و با آنكه خود آنان ، پيش از بعثت رسول انتظار پيروزى به واسطهء ظهور خاتم پيامبران بر كافران را داشتند ؛ آنگاه كه آمد و با مشخصات شناختند كه همان پيامبر موعود است ، باز كافر شدند و از نعمت وجود او ناسپاسى كردند كه خشم خدا بر گروه كافر باد . « 2 »
پايههاى بتپرستى مىلرزد
در يكى از اعياد « قريش » حادثهء غريبى اتفاق افتاد و در نظر افراد دقيق ، زنگ خطر انقراض حكومت بتپرستان به صدا درآمد .
روزى كه بتپرستان دور بتى گرد آمده بودند و پيشانىها را در برابر آن به خاك مىساييدند ؛ چهار نفر از سران آنان كه به علم و دانش معروف بودند ، كردار آنان را نپسنديده ، در گوشهاى با هم سخن گفتند . از جملهء سخنان آنان اين بود كه قوم ما از طريق ابراهيم منحرف شدند ، اين سنگى كه گروه ما دور آن مىگردند ، نمىشنود ، نمىبيند و سود و ضررى نمىرساند . « 3 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 225 .
( 2 ) .وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ« بقره ( 2 ) آيه 89 » .
( 3 ) . ما حجر نطوف به لا يسمع و لا يبصر و لا يضر و لا ينفع ! « سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 222 - 223 » .