تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

حدس بىاساس

دكتر هيكل « 1 » ، مىنويسد : بدون ترديد خديجه در موقع مرگ هر يك از آن‌ها متوجه بت‌ها شده و از آن‌ها مىپرسيد كه چرا خدايان ، وى را مشمول مرحمت خود نمىسازند . گفتار مزبور ، كوچك‌ترين سند تاريخى ندارد و حدسى بيش نيست و منشأ آن اين است كه در زمان او اكثر مردم بت‌پرست بودند ؛ پس ناچار خديجه هم هم‌رنگ آن‌ها بوده است . در صورتى كه رسول خدا از آغاز جوانى ، از بت‌پرستى متنفر بود و در سفرى كه به شام كرد اين مطلب روشن‌تر گشت ، زيرا هنگامى كه با يك بازرگان اختلاف حساب پيدا كردند ، طرف مخالف به لات و عزّى سوگند خورد . رسول خدا فرمود : « به لات و عزى سوگند مخور ، زيرا هيچ سخن براى من سنگين‌تر از اين سوگند نيست . » با اين حال آيا مىتوان گفت : زنى مانند خديجه كه در علاقه و مهرش به محمد ترديدى نيست ، در مرگ فرزندانش دست به دامن بتان - كه مبغوض‌ترين موجود پيش شوهر او بودند - مىشد ؟ علاوه بر اين ، تمايلات و علت ازدواج او با محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بيشتر روى ملكات و معنويات او بود ، زيرا شنيده بود كه او آخرين پيامبر است . با اين وضع ، چطور مىتوان احتمال داد كه او با اين عقيده شكايت را پيش بتان مىبرد ؟

پسر خواندهء پيامبر

پيامبر گرامى ، زيد بن حارثه را در كنار حجر اسماعيل پسر خود خواند : « زيد » كسى بود كه راهزنان عرب ، او را از مرزهاى شام ربوده و در بازار مكّه به يكى از خويشاوندان خديجه ، به نام « حكيم بن حزام » فروخته بودند . از اين رو ، چندان روشن
هامش
( 1 ) . حياة محمد ، ص 128 .