مروان از افراد سرشناس بنى اميّه بود و پس از مرگ معاويه ، وليد والى مدينه وقتى نامهء يزيد را دريافت كرد كه به او دستور بيعت گرفتن از حسين « ع » داده بود ، با مروان مشورت كرد . مروان هم گفت همين شبانه در پى حسين « ع » بفرست و اگر بيعت نكرد ، گردن او را بزن و پيوسته او را تحريك مىكرد كه به زور از ابا عبد الله الحسين بيعت بگيرد . « 1 » نسبت به سيد الشهدا « ع » كينهء شديد داشت . چون پس از احضار امام ، قرار بر فرداى آن شب شد ، مروان ، وليد را تشويق مىكرد كه همين امشب كار را يكسره كن . در راه هم وقتى به امام حسين « ع » برخورد و او را به بيعت فرا خواند ، حسين بن على « ع » ، كلام معروف خويش « على الإسلام السّلام ، اذ قد بليت الأمّة براع مثل يزيد . . . » را خطاب به او گفت ، و ميان امام و آن شيطان كينتوز ، سخنان تندى ردّ و بدل شد . « 2 » مروان بعدها به خلافت رسيد و در سال 65 هجرى ، در سن 63 سالگى مرد . « 3 » از كسانى بود كه نسبت به شيعه سختگيرى مىكرد و چون به حكومت مدينه رسيد ، هر جمعه در منبر ، على « ع » را لعن و سبّ مىكرد . « 4 »
- آل مروان
مسجد رأس الحسين - مشهد رأس الحسين
مسروق بن وائل حضرمى
از نيروهاى خبيث سپاه عمر سعد كه در كربلا حضور داشت . در پيشاپيش نيروهاى كوفه بود ، به اين اميد كه سر امام حسين « ع » را به دست آورد و نزد ابن زياد ، مقام يابد . در گفتگويى با امام ، به آن حضرت جسارت كرد و سيد الشهدا « ع » او را نفرين كرد و فرمود :
« اللّهمّ حزه الى النّار » . او خشمگين شد و خواست كه به سوى امام اسب بتازد . هنگام پرش از نهر ، پايش در ركاب ماند و بدنش از اسب آويخته شد . مسروق از اين صحنه مرعوب شد و خود را از ميدان نبرد كنار كشيد . علّت را كه پرسيدند ، به اين معجزه اشاره كرد و گفت : « رأيت من اهل هذا البيت شيئا لا اقاتلهم ابدا » . از اين دودمان چيزى ديدم كه هرگز با آنان نخواهم جنگيد . در برخى نقلها آمده است كه اسبش او را آن قدر به سنگها و درختها كشيد و كوبيد تا مرد . « 5 »
هامش
( 1 ) - حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 250 .
( 2 ) - همان ، ص 256 .
( 3 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 89 .
( 4 ) - حياة الامام زين العابدين ، باقر شريف القرشى ، ص 605 .
( 5 ) - عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 26 .