تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
طاووس بوده و آن را با شالهاى سبز و سياه و قهوه‌اى و پر طاووس و سكّه‌هاى نقره و شمشير و قمه و خنجر زينت مىكنند و در آخر دسته‌ها به حركت در مىآورند . . . عدّه‌اى از جوانان هم نذر مىكنند كه همه‌ساله بايد در بردن علمات ، سهم داشته باشند » . « 1 » به آن علمات هم مىگويند . شباهت آن به صليب ، مىرساند كه پس از ارتباط ايران با اروپاييها در عصر قاجار ، از آيينهاى مذهبى مسيحيّت اقتباس شده است . به هر حال ، نمودها و مظاهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامهء شعائر دينى بازمىدارد . - علم

علقم

علقم يا علقمه ، نام نهرى است از فرات ، كه عباس بن على « ع » در روز عاشورا ، كنار آن به شهادت رسيد . نيز به معناى تلخى است ، و هر درخت تلخ و آب بسيار سخت را هم علقم گويند ، حنظل . در ادبيات عاشورا ، بيشتر در پيوند با عطش و عباس و دستهاى قطع‌شدهء ابا الفضل « ع » مطرح مىشود .
از چشم سپيده خواب را مىبردند * از چشمهء گُل ، گلاب را مىبردند
بر شانهء خود فرشتگان آهسته * از علقمه ، روح آب را مىبردند « 2 »
- نهر علقمه

علم ، علمات

پرچم ، رايت ، بيرق ، نشان لشكر ، آنچه به سر نيزه بندند ، درفش . در اصطلاح عزادارى حسينى ، نام علم و علامت خاصّى است كه هر هيئت و دسته ، ويژهء خود دارد و آن را از دسته‌هاى ديگر متمايز مىسازد . « نخل ، چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزى متوسّط كه در تعزيه‌خوانى پيشاپيش دسته‌ها برند و بر سر آنگاه ، شكل پنجه‌اى از فلز باشد و گاه پارچهء سياه بر آن بپوشانند . » « 3 »
گرچه سردار علم در خون نشست * دستهايت روى رايت مانده است « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ تكايا و عزادارى قم ، ص 214 . ( 2 ) - محمد حسين كاظم زاده . ( 3 ) - لغت‌نامه ، دهخدا . ( 4 ) - عزيز الله زيادى .