صنايع الهى هم عالماند و هم كشاورز ؛ سفيران الهى هم عالم و هم زارعاند و خود ذات حق هم عالم است و هم زارع كه خود مىگويد :
وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً ؛
« 1 »
و به راستى دانش وى هر چيزى را دربر گرفته است .
و يا مىفرمايد :
أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ؛
« 2 »
آيا شما آن را [ بىيارى ما ] زراعت مىكنيد ، يا ماييم كه زراعت مىكنيم ؟
اكنون تو اى دانشپژوه كه در لذتبخشترين دوران زندگى ، يعنى ايام جوانى بر بال فرشتگان سوار و در حجرات كوچك تنها و در غربت مىمانى و سختىهاى مادى را تحمل مىكنى تا از تاريكهاى جهل به روشناى علم برسى ، تا از سختىها به آسانى برسى كه پايان شب سيه سپيد است و تا از مطلوبها به نتيجه برسى ، وظيفهء سنگين خويش را دريافتى كه بايد اجتماعات بىجان را جان بخشى و افكار ايستا و جامد را پويا و متحرك سازى و قلوب متكبره و قاسيه را به دلهايى خاشع تبديل سازى . تو يك انقلابى بزرگ هستى و از سياهان زنگى ، روشندلان جاودانه مىسازى و مدينه فاضله خيالى افلاطونى را به جامعه نمونه واقعى انسانى در سايه اسلام تغيير مىدهى و نعرههاى اجتماعات جنگل صفت را به نواها و نغمهها و ترنمهاى انسانى الهى تبديل مىكنى و تشريع را مطابق تكوين مىسازى و افعال اختياريه را در مسير افعال جبرى قرار مىدهى و انسان را هماهنگ با طبيعت مىكنى كه طبيعت سير تكاملى دارد و انسانهايى را كه بسان كرم پيله با سيمهاى خاردار محسوسات و شهوات خود را حصار در حصار كردهاند و يا همانند كبك سر در زير برفها كردهاند و جايى را نمىبينند از اين اسارتها و زنجيرها رها مىسازى و به آنها شيوه راه رفتن مىآموزى كه تو يك مادرى و بايد دست كودكان جهل را بگيرى و پابهپا آنها را ببرى تا شيوه راه رفتن آموزى . تو بايد همانند كبوترى باشى كه به فرزندانش شيوه پرواز مىآموزد و به انسانها طريقه پرواز بياموزى تا خود بتواند دوشادوش تو كه نه ، پشت سر تو به آن
هامش
( 1 ) . سورهء طلاق ، آيه 12 .
( 2 ) . سورهء واقعه ، آيه 64 .