پارهپاره مىكنند ، آنجا ديگر خدايى مىشوى ، به نور حق مىنگرى ، به گوش حق مىشنوى به دست حق كوشش مىكنى و مىبينى كه ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج و باز هم سير ادامه دارد كه اعلم ممكنات ، يعنى خاتم انبيا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هم عرضه مىدارد
« رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
چرا كه سفر من اللّه الى اللّه پايانناپذير است . پس اى پرندهء واقعى هستى ، اى انسان ، سه بال علم ، ايمان و عمل صالح را به دست آور تا بتوانى جاودانه گردى .
تشبيه دوم : محصل يا غواص بحار علوم
دانش درياست ، دريايى بىپايان ، اقيانوسى است بىكرانه كه امواج خروشان آن قلب هر نظارهگر عارف را به عشق معشوق به تپيدن وامىدارد ، نسيم روحبخش صبحگاه بهاريش بر مردگان ، يعنى همان خفتگان در بستر جهل بانگ بيدارى مىدهد كه هان اى خفتگان برخيزيد و از هواى حياتبخش سحرگاهى استفاده كنيد و از قافله نمانيد . ماهيان در ژرفاى دريا بسان غواصان ماهرى هستند كه گوييا دست پر مهر طبيعت ساليان درازى به آنها آموزش شناگرى داده است و زبان حالشان اين است كه اى انسانها شنا كردن را از ما بياموزيد كه هرگز خستگى نداريم ، چه مىگوييم ؟ ماهيان حيات و تحركشان به آب بستگى دارد بدون آن جامداتى بيش نيستند ، در عمق دريا هر قدمى با نهنگ غولپيكرى مىتوان روبهرو شد كه دريا خود جنگل ديگرى است و در آن انواع حيوانات زندگى را سپرى مىكنند و مىآيند و مىروند جانورانى كه نظام ( راحتى در زورمندى و بيا قوى شو ، اگر راحت جهان طلبى كه در نظام طبيعت ضعيف پايمال است ) ميانشان حاكم است و آنكه گندهتر است ضعيفتر را له و لورده مىكند تا خود را يكهتاز و حاكم على الاطلاق دريا سازد ، دريا معدن گنجهاى بسيار است كه تنها با رنج فراوان نصيب غواصان مىگردد ، دريا محل صدفهاى گرانبهايى است كه در عمق جان ماهيان پنهان گشته است و به آسانى نمىتوان به آن رسيد ، درختان سر به فلك كشيدهء سواحل دريا بسان ديدهبانانى هستند كه ورود و خروج هر دريادل و مسافر دريا را نظارهگرند ، شبهاى دريا صفاى ديگرى دارد ، ستارگان بلنداى آسمان را مىتوان بر آينه آبهاى زلال دريا مشاهده كرد گوييا آسمان دو نيمه