سوى هستى پرواز كنند ؛ آنجا كه هستى مطلق و عشق و نور و قدرت و علم و حيات و اراده سراسر آن عالم را پر كرده ، يعنى عالم ربوبى جلّ شأنه .
آهاى دانشمند و عارف و سالك إلى اللّه ، قدرى درنگ كن و خود تنها به سوى بىسو نرو و قافله بشريت را نيز با خود بكشان . مگرنه اين است كه اينان همنوع تو هستند ؟ مگرنه اين است كه تو در برابر همنوعان خود وظيفه دارى ؟ مگرنه اين است كه عالم بايد وقف جامعه باشد ؟ اعلم العلما و معلم الانبيا بعد از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، يعنى سيد اوصيا على عليه السّلام در خطبه شقشقيه مىفرمايد :
الّذى فلق الحبّة و برأ النّسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر و ما أخذ اللّه على العلماء ألّا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أوّلها . . .
در اينجاست كه مسؤوليت دانشمند تجلى مىكند كه بايد همانند شمعى بسوزد و آب شود و جامعه را روشن كند . بايد سختىها كشيده و خوندلها بخورد تا قافله بشرى را در امواج متلاطم درياى زندگى ناخدايى كرده و به ساحل نجات رهنمون گردد . اين وظيفه انبياست و علم وارث پيامبران است و وارث خلف بايد از سلف صالح پيروى كند . ما بايد از كشاورز بياموزيم كه چگونه زمين را شيار مىكند ، آن هم نه يكبار كه چندين نوبت و هركدام در فصل معين و درگاه خود بذرافشانى كرده و دوباره زمين را شخم مىزند تا محصول ارزنده تحصيل نمايد و در تمام اين مدت على الدوام مواظبت دارد و مربى زرع است . علفهاى هرزه را ريشهكن ساختن ، آفات زراعى را دفع كردن ، به موقع خود مزرعه را آبيارى كردن و جلوى تعدى ديگران را گرفتن و خلاصه حيات و جوانى و ميانسال خود را وقف استعمار و آبادى ارض كردن كار همه سالهء اوست . تو اى دانشدوست ، بايد اينگونه باشى . شهپر سيمرغ بلند آشيان دانشت بايد تمامى جوامع بشرى را زير پر گيرد و مانع شود از اين كه كركسان گوشتخوار و خفاشان دشمن نور و روبهان مكار و عقابان تيزچنگ و مارهاى خوشخطوخال بتوانند جامعه را متفرق و گرفتار سازند . چنين عالمى منحصرا از خدا خشيت دارد :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ .
چنين دانشمندى