بلندمرتبه مىشود :
يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ .
از آنان مباش كه هرچه بر دانش آنها افزوده مىشود و عمر علمى آنها طولانىتر مىگردد بيشتر در خود فرو مىروند ، مىميرند و بسان آب انبوهى كه در وسط گودال مانده و گنديده مىشود ، جهنم نيز از آنها متنفر است . جهنميان مىگويند : خدايا ، اين كيست كه جهنم را متعفن ساخته است ؟ خطاب مىرسد كه بوى تعفن عالم بىعمل است . از آنان مباش كه هرچه بر علمشان افزوده مىشود ، از خدا دور تر مىشوند كه : « من ازداد علما و لم يزدد هدى لم يزدد من اللّه الّا بعدا » . از آنان مباش كه « اذا فسد العالم فسد العالم » .
هرچه بگندد نمكش مىزنند * واى به روزى كه بگندد نمك
تشبيه چهارم : العالم بلا عمل كالشجر بلا ثمر
مقدمه : جهان خارج و صحنهء عمل ، ميدان بزرگ آزمايشى است كه در آن ذهنيات و اندوختههاى علمى به مرحلهء عينيات راه مىيابند ؛ قوهها به فعليت مىرسند ، اسرار نهانى عيان مىگردد ؛ ايدهآليستها رئاليست مىگردند و سفسطهها به فلسفه تبديل مىشود . با اين كه داناى سرّ و علن و آفريدگار آشكار و نهان به خوبى آگاه است كه در عمق جان هر موجودى چيست ، ولى سنت الهى بر اين جارى شده كه گفتارها با كردارها و قول با عمل و ذهن با خارج همگام شوند ، تا از اين راه طلا از مطلا ، مدعى از اهل عمل ، مؤمن از منافق ، و محسن از مسيئ شناخته شوند تا بشريت با شناخت حق از باطل بتواند راه صحيح را برگزيده و در مسير تكامل پيش بتازد .
با اين مقدمه ، به سراغ تشبيه فوق مىرويم . هريك از ما كمابيش درختانى را از انواع مختلف مشاهده كرده و درباره آنها انديشيدهايم . يك طرف درختان پرثمرى را مىبينيم كه از كثرت ميوهها سر ادب در برابر زمين و خاك كه ريشه درخت است فرود آوردهاند تا خاكى شوند و بدانند كه از خاكاند و به خاك برمىگردند و هر موجودى زندهاى به فراخور حال خويش از اين ميوهجات بهره مىبرد اعم از حشرات ، حيوانات ، پرندگان و انسانها ، و در طرف ديگر درختانى را مشاهده مىكنيم كه سر به