تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
شده كه آسمانى بر بلاى سر ما و مملو از ستاره و آسمانى در دل انبوه آب‌هاى دريا ، سبزه‌ها و چمن‌زارهاى اطراف دريا سخن از طراوت و زيبايى طبيعت به لب دارند و بلبلان غزل‌سراى عشق ، نغمه‌سراى اين وادىاند . آبشارهاى دامنه كوه‌هاى دريا از ساليانى بس طولانى و با كهن‌سالى تمام همچنان سر بر آستان دريا مىسايند و خلاصه تمام مناظر دريا براى ناظران زيبا و جالب توجه است . اكنون تو اى دوستدار دانش و اى فيلسوف كه وارد درياى بىپايان علم مىشوى نيك بدان‌كه بايد ابزار شناگرى و نيروى غواصى در حد كافى همراه داشته باشى به دليل اين‌كه راهى بس طولانى و خطرناك پيش روى توست و هر اندازه پيش مىروى به همان نسبت راه دريا مخوف‌تر و عميق‌تر و جانوران دريايى بيشتر مىشوند و تو بايد هر لحظه آمادگى بيشتر در مسير مقابله داشته باشى ، لحظه‌اى غفلت كافى است كه غرق شده يا نصيب امواج طوفانى دريا شده و يا نصيب نهنگ دريا شوى و اثرى از تو نماند . آرى ، آن دريا علم است و كشتى ما بايد ايمان به خدا باشد و ناخداى كشتى بايد وجدان بيدار و به دور از تعصبات باشد و راهنما و رادار آن بايد خرد و انديشه ناب و جوان تو باشد و بدان‌كه با اين كشتى صد سال بايد در اين دريا سير كنى و على الدوام به استخراج گوهرهاى گران‌بها نايل شوى . پس راه وسط در پيش‌گير و از افراط و تفريط بپرهيز . اى جويندهء حقيقت مطلق هستى ، روى سخن با توست . تو كه علم را براى علم نمىآموزى ؛ تو كه علم را براى شهرت و رياست‌طلبى و سرمايه دنيا نمىآموزى ؛ تو كه علم را براى عمل تحصيل مىكنى ، با تو هستم . به درستى حركت كن تا در آن سوى دريا كه به ساحل مىرسى ، حقيقت لخت و عريان و منتظر خودت را ببينى و او را در آغوش كشى و بر چهرهء نورانىاش بوسه زنى تا شاهد يكتايى حق باشى ، تا باقى دهر شوى كه خود به دنبال فناست و تا به پيمان الست وفا كنى ، و تا فرشتگان به تو اقتدا و سجده كنند و بال‌هاى خويش را همانند فرش‌هاى زرين زير پاى تو بگسترند و تا همان ماهيان دريا كه درصدد بلعيدن تو بودند از خداوند براى تو طلب مغفرت كنند و تا همان وحشيان بيابان كه دندان تيز كرده تا تو را پاره‌پاره كنند اين بار در برابرت